ايشان را عذابى بود دردناك .
* ( وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الأُمُورِ ) * ، گفت : آن كس كه صبر كند بر ظلمى كه بر او كنند و ايذا و مشقتى كه او را نمايند و بيامرزد و مكافات نكند ، آن از جمله عزايم امور است . و معنى « عزم امور » آن باشد كه اختيار اولى كند و اعلى ، در باب نيل ثواب و ايثار رضاى خداى بر آنچه او را مباح باشد از انتقام ، و احتمال مشقت كند بر نفس خود . و معنى آن است كه : ان ذلك لمن ( 1 ) افضل الامور . و مما يعزم عليه و يشد عزيمته عليه اولوا العقل و الفضل . و هر مبتدايى كه خبر او به جمله باز آيد ، لا بد باشد كه در جملهء خبرى ضميرى باشد كه ( 2 ) عايد باشد ( 3 ) با مبتدا . و اين جا در ظاهر نيست ، لا بد بايد تا مضمر باشد ( 4 ) ، و التقدير ، ان ذلك منه لمن عزم الأمور ، و مثله قولهم : السمن منوان بدرهم ، و التقدير ، منه بدرهم . و گفتند : حذف اين لطول - الكلام كردند ، اولىتر آن است كه گويند : لدلالة الكلام عليه كردند .
* ( وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّه فَما لَه مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِه ) * ، گفت : هر كه خداى او را اضلال كند - باحد المعانى المذكورة ، از آنچه چند جايگاه گفتيم - از خذلان و تخليت ، يا حكم و تسميت ، يا اضلال از راه بهشت ، [ 193 - پ ] او را پس از خداى ناصرى نباشد كه نصرت و حمايت كند بر خداى . آنگه گفت : * ( وَتَرَى الظَّالِمِينَ ) * ، تو بينى يا محمد ظالمان را و كافران را . چون عذاب خداى ( 5 ) معاينه بينند ، * ( يَقُولُونَ ) * ، مىگويند :
* ( هَلْ إِلى مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ ) * ، هيچ ممكن هست و هيچ راهى باشد ما را در بازگشتن با دنيا تا ما تلافى كنيم اين تقصيرها را ( 6 ) و ببدل كفر ايمان آريم و بدل معصيت طاعت كنيم ؟ اين تمنايى باشد كه ايشان كنند از باب جزع ، چه ايشان دانند كه اين نباشد ، از آن ( 7 ) كه معارف ايشان در قيامت ضرورى باشد .
آنگه گفت : * ( وَتَراهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْها ) * ، و تو بينى ايشان را ، يعنى ، آن كافران را و ظالمان را كه ايشان را بر دوزخ عرض مىكنند . * ( خاشِعِينَ ) * ، نصب بر حال است ذليل و مهين . * ( يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ ) * ، مىنگرند از چشمى ذليل . قتاده گفت : چشمى
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : من .
( 3 - 2 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : ندارد .
( 4 ) . لا : لابد كه مضمر بايد .
( 5 ) . آج ، ما ، افزوده : به ايشان رسد و معاينه ببينند .
( 6 ) . گا ، آد : آنچه كردهايم .
( 7 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : جا .