را ، از آن كه ايشان را فرزند نباشد . * ( إِنَّه عَلِيمٌ قَدِيرٌ ) * ، او عالم است به مصالح خلقان ، چنان دهد كه صلاح داند و قادر است آنچه داند كه بايد كردن ، تواند كردن . [ سؤال كردند كه : چرا « اناثا » منكر و « الذكور » معروف ؟ دو جواب است از اين : يكى آن كه ، زنان از روى ظاهر چو ناشناختهاند از آن كه پوشيدهاند و نامعروف ، و مردان بخلاف اين ، از آن جا كه معروفند و شناخته . و جواب ديگر آن است كه ، الف و لام در « ذكور » براى آن آورد تا چون او وقف كنند ( 1 ) مطابق باشد رؤوس آيات را از كفور ، و قدير ، و نكير چنان [ كه ] ( 2 ) گفت فى قوله : وَاللَّيْلِ إِذا يَسْرِ ( 3 ) ، و اين جواب بهتر است ، و الله اعلم . ] ( 4 ) .
* ( وَما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَه اللَّه إِلَّا وَحْياً ) * ، گفت ( 5 ) : سبب نزول آيت آن بود كه جهودان گفتند : اگر محمد پيغامبر است ، چرا خداى با او سخن نگويد بىواسطه يا خداى را نبيند معاينه ( 6 ) ، چنان كه موسى ديد و شنيد ؟ رسول - عليه السلام - گفت :
موسى خداى را نديد و وحى چنان كند كه او صلاح داند . خداى تعالى اين آيت بفرستاد : * ( وَما كانَ ) * [ 195 - ر ] * ( لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَه اللَّه ) * ، نباشد هيچ آدمى را كه خداى با او سخن گويد ، * ( إِلَّا وَحْياً ) * ، الا به وحى . گفتند : مراد الهام است يا در خواب باز نمودن . و نصب او بر تمييز بود . و روا بود كه مصدرى بود در جاى حال ، اى ، موحيا چنان كه : اتيته ركضا و جئته عدوا ، اى ، راكضا عاديا . * ( أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ) * ، يا از پس حجابى ، يعنى ، « الا » . و محل كلام از پس حجابى باشد ، نه آن كه متكلم از پس حجابى بود ، كه آنگه جسم باشد . و گفتند : معنى آن است كه در نفى معاينت و مشاهدت بمنزلت آن است كه در حجاب باشد . و حجاب ، مانعى باشد كه منع كند از ادراك . * ( أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا ) * ، يا پيغامبرى بفرستد چون جبريل چنان كه با پيغامبران كرد .
نافع خواند و ابن عامر در روايت داجونى : « او يرسل » به رفع ( 7 ) ، فيوحى ، به « يا » ى ساكن بر استيناف ، على تقدير : او هو يرسل رسولا فيوحى . و محل او نصب
هامش
( 1 ) . گا ، آد : تا بر او وقف .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از ما ، افزوده شد .
( 3 ) . سورهء فجر ( 89 ) آيهء 4 .
( 4 ) . اساس ، آب و لا افتادگى دارد ، از آج افزوده شد .
( 5 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : گفتند .
( 6 ) . لا : بمعاينه .
( 7 ) . لا ، افزوده : و .