است : اول پشيمانى بر گناه گذشته ، و قضا كردن فرايض را ، و رد مظالم با خداوندانش ، و نفس را در طاعت گداختن چنان كه پرورده باشى در معصيت ، و نفس را تلخى طاعت بچشانيدن پس از آن كه او را حلاوت معصيت بچشانيده باشى ، و گريستن از ترس خداى بدل ( 1 ) آن كه خنديده باشى .
محمد بن على الترمذي گفت : ابو بكر وراق را گفتند كه : بنده كى تايب باشد ؟
گفت : اذا رجع الى اللَّه فراقبه ( 2 ) و استحياه و خاف نقمته فيما عصاه ، و التجأ الى رحمته فرجاه ، و ذكر حلمه فى سره » فابكاه ، و ندم على كل مكروه اتاه ، و شكر ربه ( 4 ) على ما هداه ، و فهم عن اللَّه وعظه فوعاه ، و حفظ عهده فيما ارضاه ( 5 ) .
سرى السقطى را گفتند : توبه چه باشد ( 6 ) ؟ گفت : صدق العزيمة على ترك الذنوب و الانابة بالقلب الى علام الغيوب و الندامة على ما فرط من العيوب ، و مسئلة ثبات ( 7 ) القلب على التوبة من مقلب ( 8 ) القلوب .
يحيى معاذ را گفتند : تايب چه ( 9 ) باشد ؟ گفت : آن كه برنايى و شهوت بر سر خود زند و بشكند و دنيا بر سر شيطان زند و پست كند و خويشتن در زندان مخالفت هواى نفس باز دارد [ 188 - ر ] و عهد كند كه بيرون نيايد تا مرگش بيرون نيارد ( 10 ) سهل بن عبد اللَّه را پرسيدند كه توبه چه باشد ؟ گفت : انتقال باشد از احوال مذمومه با ( 11 ) حوال محموده . ابو الحسن بوشنجى را گفتند : تايب كه باشد ؟ گفت : آن كه ( 12 ) معصيت ياد آرد ( 13 ) ، حلاوت او در دل نيابد ( 14 ) . رويم گفت : توبه ، آن باشد كه مرد ترك معاصى كند به فعل و نيت ، و اقبال كند بر طاعت به فعل و نيت . جنيد را گفتند : تايب كه باشد ؟ گفت : هر كه ( 15 ) توبه كند از هر چه جز اوست .
شاه كرمانى گفت : دنيا رها كن تا تايب باشى و مخالفت هوا كن تا به رضاى وى برسى .
هامش
( 1 ) . لا : پس از .
( 2 ) . آج : و راقبه .
( 3 ) . لا : سيره .
( 4 ) . ما : به .
( 5 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : اوصاه .
( 6 ) . اساس ، آب : جبا شد .
( 7 ) . آب : ثياب .
( 8 ) . گا : علام .
( 9 ) . آب ، ما ، گا ، لا ، آد كه .
( 10 ) . گا : آرد .
( 11 ) . لا : با احوال .
( 12 ) . گا ، لا ، آد ، افزوده : چون .
( 13 ) . آج ، ما : ياد دارد .
( 14 ) . گا ، آد : نيارد .
( 15 ) . گا ، آد : آن كه .