« واو » ، از كتابت حذف كردند تبعا للمصاحف ، چنان كه گفت : وَيَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَه بِالْخَيْرِ . . . ، ( 1 ) و هيچ موجب نيست حذف « واو » را . و كذلك فى قوله :
سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ ( 2 ) .
كسائى گفت : در كلام تقديم و تأخيرى هست ، و التقدير و اللَّه يمح الباطل على هذا الوجه . و فايدت اين تقدير آن است تا اشتباه زايل شود كه او جواب شرط است فى قوله : * ( فَإِنْ يَشَإِ اللَّه يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ ) * ، و معنى آيت آن است كه او آن خداى است كه باطل را محو كند و بسترد و ناچيز كند و حق را درست كند به كلمات و گفتار خود . * ( إِنَّه عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ) * ، كه او عالم است به اسرار دلها و داند آنچه ايشان در دل دارند يا بر زبان دارند ( 3 ) از تهمت رسول در باب آيت دوستى اهل البيت .
* ( وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِه ) * ، عبد اللَّه عباس گفت : چون ايشان اين گمان به دو تهمت ( 4 ) بردند ، رسول را خداى تعالى آن آيت فرستاد ، بترسيدند و بدانستند كه رسول را از غيبت خداى خبر داد ، پشيمان شدند و بيامدند و با رسول توبه كردند و در دست و پاى رسول افتادند و ايمان تازه كردند . خداى تعالى ( 5 ) آيت [ 187 - پ ] فرستاد و گفت : او آن خداى است كه توبه پذيرد از بندگانش بدان كه بيان كرديم ، كه حقيقت توبه پشيمانى باشد بر گناه گذشته و عزم باشد ( 6 ) كه در آينده مانند آن نكند براى قبح آن فعل . اما عبارات اهل علم و اصحاب اشارات در او مختلف است و معنى راجع با آن كه ما گفتيم .
جابر عبد اللَّه انصارى روايت كند كه : اعرابيى در مسجد رسول آمد و دو ركعت نماز كرد ، آن قوت گفت : اللهم انى استغفرك و اتوب اليك از سر زبان ، امير المؤمنين ( 7 ) - عليه السلام - بشنيد ، گفت : يا اعرابى ! سرعت زبان به استغفار ، ( 8 ) توبت دروغزنان ( 9 ) باشد ، تو را از اين توبت توبت بايد كردن . اعرابى گفت : يا امير المؤمنين ! توبه چه باشد ( 10 ) و چگونه بايد كردن ؟ گفت : بدان كه توبه را شش شرط
هامش
( 1 ) . سورهء بنى اسرائيل ( 17 ) آيهء 11 .
( 2 ) . سورهء علق ( 96 ) آيهء 18 .
( 3 ) . آب : دانند ، آج ، ما ، گا ، لا ، آد : رانند .
( 4 ) . ما : گمان تهمت به دو .
( 5 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، افزوده : اين ، آد : آن .
( 6 ) . ما ، لا : ندارد ، گا ، آد : عزم آن كه .
( 7 ) . ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : على .
( 8 ) . ما ، افزوده : و .
( 9 ) . آب ، ما : دروغ زبان ، آد : دروغزن .
( 10 ) . اساس ، آب : جبا شد .