اگر نه آن كلمهء حكم استى ( 1 ) كه من با او ( 2 ) حكم كردهام در تأخير عذاب ايشان و آن كه در دنيا تعجيل عقوبت نكنم ( 3 ) بر ايشان ، * ( لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ ) * ، حكم كرده شدى ميان ايشان و برسيدى به هر مستحقى آنچه سزاوار ايشان ( 4 ) است . * ( وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * ، گفت : ظالمان و كافران و مبتدعان را عذابى باشد سخت به درد آورنده .
آنگه خطاب كرد با رسول يا با مخاطبى مبهم مجهول .
گفت : * ( تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ واقِعٌ بِهِمْ ) * ، فرداى قيامت ظالمان را بينى ترسان و لرزان از آنچه كرده باشند ، و آنچه كرده باشند با ايشان رسد و بر ايشان فتد ( 5 ) ، يعنى جزاى آن . و اشفاق ، خوفى باشد با رقت از وقوع امرى بر مخوف عليه ، و اصل او از رقت باشد ، من قولهم : ثوب شفق ( 6 ) ، اى رقيق ، و الاسم الشفقة . * ( وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * رواست كه محل اين جمله نصب باشد بالعطف على قوله : * ( تَرَى الظَّالِمِينَ ) * ، اى ، و ترى الذين امنوا ، و شايد تا محل او رفع بود ، و اين كلام ( 7 ) مستأنف بود . گفت : و آنان كه مؤمنان باشند و عمل صالح دارند ، * ( فِي رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ ) * ، ايشان در بوستانهاى سبز باشند كه هم زمينش به نبات سبز [ 183 - پ ] باشد و هم هوايش پر درخت باشد چنان كه سايه افگند و زمين بپوشد ، هم مرغزار باشد هم بوستان ( 8 ) . * ( لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ) * ، ايشان را باشد هر چه خواهند و آرزو كنند بنزديك خداى تعالى . * ( ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ) * ، اين ، فضلى و احسانى بزرگوار [ يعنى اين ثواب و منافع .
* ( ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّه عِبادَه الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * ، گفت : اين آن است ] ( 9 ) ، يعنى ، اين ثواب كه خداى تعالى بشارت داد به او بندگان مؤمنش را كه عمل صالح كنند ، چه ايشان اهل آن و مستحق آنند .
آنگه گفت : * ( قُلْ ) * ، بگو اى محمد : * ( لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ) * ، من از شما مزدى نمىخواهم بر اين اداى رسالت ، الا دوستى اين خويشان
هامش
( 1 ) . گا ، آد : بودى .
( 2 ) . گا ، آد : به آن .
( 3 ) . لا : تعجيل نكنم به عقوبت .
( 4 ) . آج : سزاى او از ايشان ، ما ، گا ، آد : سزاوار آن است .
( 5 ) . لا : افتد .
( 6 ) . گا ، لا ، آد : شفيق .
( 7 ) . آج ، ما ، گا : كلامى ، آد : و كلامى .
( 8 ) . ما ، گا ، لا ، آد : بستان .
( 9 ) . اساس ، آب : ندارد ، از آج افزوده شد .