من » گليم برداشتم تا با ايشان در زير آن شوم . رسول گليم از من در كشيد و گفت :
انك على ( 2 ) خير
، گفت : تو با خيرى و اهل البيت من اينانند .
و ابو هريره روايت كرد كه ، رسول - عليه السلام - على و فاطمه و حسن و حسين را گفت :
انا حرب لمن حاربتم ( 3 ) و سلم لمن سالمتم ( 4 )
، من به جنگم با آن كه با شما به جنگ است ، به صلحم با آن كه با شما به صلح است .
سدى روايت كرد عن ابى الديلم ، گفت : آنگه كه حسين على را - عليهما السلام - بكشتند ( 5 ) و زنان او را با على بن الحسين به شام بردند به اسيرى ، يكى از شاميان برخاست و گفت : الحمد للَّه الذى قتلكم و استأصلكم و قطع قرن الفتنة . على ابن الحسين گفت : يا هذا ! تو قرآن دانى ؟ گفت : آرى ! گفت : حواميم دانى ؟
گفت : آرى ! گفت نخواندهاى : * ( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى . . . ؟ ) *
گفت : آرى ! گفت : اين قربى ماايم كه خداى تعالى دوستى ما فرمود .
صادق - عليه السلام - گفت ، نقش نگين انگشترى پدرم اين بود :
ظني باللَّه حسن
و بالنبي المؤتمن
و بالوصى ذي المنن
و بالحسين و الحسن
منصور فقيه ( 6 ) گويد :
ان كان حبي خمسة
زكت به فرائضي ( 7 )
و بغض من عاداهم
رفضا فاني رافضي
اين جمله اخبار آن است كه ثعلبى ، امام اصحاب الحديث ، در تفسير اين آيت آورد [ 185 - ر ] در كتاب خود ، بر اين قدر قناعت كرده شد چه اگر اخبارى كه در اين باب از طرق اصحاب ما آمده است بيارند در اين باب يك مجلد در او ( 8 ) شود و اين اخبار از طريق مخالفان ، چون حجتى باشد بر ايشان .
بعضى ديگر گفتند : اين « قربى » ، فرزندان عبد المطلباند .
انس مالك روايت كرد كه ، رسول - عليه السلام - گفت :
نحن ولد
هامش
( 1 ) . گا ، آد ، افزوده : گوشهء .
( 2 ) . ما ، گا ، لا : الى .
( 3 ) . گا ، آد : حاربكم .
( 4 ) . گا : سالمكم .
( 5 ) . آج ، ما ، آد : شهيد كردند .
( 6 ) . ما : رفيقه .
( 7 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : رافضى .
( 8 ) . آج : درج ، ما : پر ، گا ، آد : ندارد .