مسخ ، « قاف » ، قذف . و بيان اين قول خبرى است كه از رسول - عليه السلام - [ روايت كردند ] ( 1 ) كه چون اين آيت آمد ، رسول - عليه السلام - دلتنگ شد ، گفتند : يا رسول الله ! چرا دلتنگى ؟ گفت : مرا ( 2 ) خبر دادند به بلايى كه به امت من فرود آيد ( 3 ) ، خسف و مسخ و قذف و آتشى كه ايشان را جمع كند و بادى كه ايشان را در دريا ريزد و آياتى و علاماتى و بيانى ( 4 ) به نزول عيسى و خروج دجال .
شهر بن حوشب گفت و عطا بن ابى رباح : كالزارى ( 5 ) باشد كه عزيز در او ذليل شود و ذليل در او عزيز شود و آن كالزار ( 6 ) در قريش باشد آنگه با عرب ( 7 ) افتد ( 8 ) آنگه با عجم افتد آنگه تا به خروج دجال برسد .
عطاء ، گفت « ح » ( 9 ) : حربى باشد ميان ( 10 ) مكه و قحطى 1 » كه ايشان مردار بخورند و استخان ( 12 ) مردگان . « م » ، از ملكى كه تحويل افتد از قومى به قومى از قريش .
« عين » ، آن عدوى كه در آن جا ( 13 ) باشد . « سين » ، كه در آن جا سببى باشد . « ق » ، آن كه قدرت خداى نافذ باشد در آن .
بكر بن عبد [ الله ] ( 14 ) المزنى گفت : « ح » ، حربى باشد ميان قريش و موالى ، دست قريش را باشد بر موالى . « م » ، ملك بنى اميه است . « ع » ، علو عباسيان است .
« س » ، سناى مهدى است . « ق » ( 15 ) ، قوت عيسى است كه از آسمان فرود آيد و ترسايان را بكشد و كليسيها ( 16 ) ويران كند .
محمد بن كعب گفت : قسمى است كه خداى تعالى ( 17 ) كرد به حلم و مجد و علو و سنا و قدرت خود ، كه عذاب نكند آن را كه پناه با كلمهء اخلاص دهد و آن گفتن ( لا إله الا الله ) است .
هامش
( 1 ) . اساس و آب ندارد ، از آج افزوده شد .
( 2 ) . از قلاب تا اين جا در حاشيهء نسخهء اساس آمده است .
( 3 ) . گا ، آد ، افزوده : از .
( 4 ) . ما ، گا ، لا ، آد : پياپى .
( 6 - 5 ) . آج ، ما ، گا ، آد : كارزار .
( 7 ) . آج : با اعراب ، لا : باز عرب .
( 8 ) . ما ، لا : اوفتد .
( 9 ) . گا ، آد : عطا گفت : « حا » .
( 10 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : اهل .
( 11 ) . گا ، آد : بطحا .
( 12 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : استخوان .
( 13 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : ايشان را .
( 14 ) . در اساس دست برده شده بطورى كه اين كلمه به صورت « و » در آمده است .
( 15 ) . كذا در اساس و آب ، ج ، ما ، گا ، لا : كليساها .
( 16 ) . لا ، افزوده : ياد .
( 17 ) . ما : يعنى .