و مكه را براى آن « ام القرى » خواند كه اصل زمين است و زمين از زير او بيرون آوردهاند * ( وَمَنْ حَوْلَها ) * ، و آنان كه پيرامن مكهاند . * ( وَتُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ ) * ، و بترسانيد ( 1 ) خلقان را از روز قيامت . و يوم الجمع ، منصوب است به آن كه مفعول دوم است ، يقال : أنذرت ( 2 ) فلانا كذا و كذا ( 3 ) ، نگفت به فلان . و نصب او بر ظرف نيست ، براى آن كه انذار واقع نيست در وى ، بل بر حذف مضاف است ، و التقدير : لتنذر الناس عذاب يوم الجمع . مفعول اول محذوف است لدلالة الكلام عليه . و مراد به يوم الجمع ، روز قيامت است ( 4 ) . آنگه اهل جمع بر ( 5 ) دو فرقه نهاد ، گفت : * ( فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ ) * ، گروهى در بهشتاند و گروهى در دوزخ . آنان كه به بهشت شوند ( 6 ) ، گروهى به عدل شوند ( 7 ) و استحقاق و گروهى به فضل و رحمت . و اما آنان كه به دوزخ شوند ( 8 ) ، جز به عدل نشوند ( 9 ) .
عبد الله عمر روايت كرد كه : رسول - صلى الله عليه و آله و سلم 1 » - يك روز بيرون آمد ، دو صحيفه به دست گرفته گفت : دانيد ( 11 ) تا اين نوشتهها چيست ؟ گفتيم :
نه : گفت : اين كه به دست راست دارم ، نامهاى است در او نامهاى اهل بهشت ثبت كرده ، نام ايشان و نام پدر ايشان و نام خويشان و عشيرهء ايشان ، اين پيش از آن فرمود نوشتن كه ايشان در صلب پدر و رحم مادر بودند ، آنگه كه آدم هنوز ( 12 ) گل بود ، هيچ زيادت و نقصان در عدد اينان نيايد . و اين نامه كه در دست چپ دارم ، در و نامهاى ] ( 13 ) اهل دوزخ است به نام و نسب و پدر و قبيلهشان ( 14 ) پيش از آن كه در صلب پدر و رحم مادر پديد ( 15 ) آمدند ، آدم هنوز در ميان گل بود ، از اين عدد هيچ زيادت نشوند و ناقص ( 16 ) نشوند ، آنگه بر خواند : * ( فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ) * ، عدل من الله تعالى .
آنگه گفت : * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً ) * ، اگر خداى خواستى ، مردمان همه را
هامش
( 1 ) . ما ، گا ، لا ، آد : بترسانى .
( 2 ) . ما : اندر .
( 3 ) . گا ، آد : و بكذا ، لا : او بكذا .
( 4 ) . گا ، آد ، افزوده : هيچ شكى نيست در وقوع اين روز .
( 5 ) . ما : را ، لا ، گا ، آد : را به
( 6 ، 7 ، 8 ، 9 ) . لا : روند .
( 10 ) . ما ، لا : عليه السلام .
( 11 ) . ما ، لا : دانى .
( 12 ) . ما ، افزوده : در ميان .
( 13 ) . اساس : از سطر اول صفحه قبل تا اين جا افتادگى دارد افزوده شد .
( 14 ) . آج ، ما ، لا : قبيلهء ايشان .
( 15 ) . ما : بودند ، لا : بازديد .
( 16 ) . ما ، گا : زيادت و نقصان .