فقلت : يمين اللَّه ابرح قاعدا و معنى آن كه ، او سوگند خورده است كه در نوردد و فانى كند . و اين وجه دور نيست - لاحتمال الكلام له ، و لكن وجه اول لايقتر است براى مناسبت [ 122 - ر ] .
* ( وَالأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُه يَوْمَ الْقِيامَةِ ) * ، امّا اعراب * ( وَالأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُه ) * ، فرّا گفت : قبضته ، در محلّ نصب است ، و التّقدير : فى قبضته . گفت : محلّ او ظرف است . زجّاج گفت : اين خطاست ، براى آن كه نگويند : زيد دارك ، على تقدير : فى دارك به حذف حرف جر . و لا شهر رمضان انسلاخ شعبان ، على تقدير : فى انسلاخ شعبان . و قبضته اگر چه به ظاهر خبر مبتدا است ، به معنى نيست ، براى آن كه خبر بايد تا ( 1 ) مبتدا باشد بعينه ، و خبر بر حقيقت محذوف است ، و تقدير آن كه : الأرض تحصل و تثبت جميعا فى قبضته . و نصب جميعا بر حال است دون آن كه گفتند اضمار كان . و مثله قول الشاعر :
اذا المرء اعيته ( 2 ) المرؤة ناشئا ( 3 )
فمطلبه كهلا عليه شديد
اى فى حال كهولته و [ عامل ] ( 4 ) در حال و ظرف آن خبر مبتدا محذوف است مقدّر من قولنا : تثبت و تحصل دون اضمار كان . اين قول سيبويه است و مذهب درست نزديك ( 5 ) بصريان . * ( سُبْحانَه وَتَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ ) * ، منزه است خداى و متعالى از آن كه به او شرك آرند .
* ( وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّه ) * ، حق تعالى گفت : در صور دمند . عبد اللَّه عمر گفت ، رسول را - عليه السّلام - پرسيدم از صور ، گفت : مانند سروى است باد در او دمند و اين نفخهء دؤم نفخهء صعق و مرگ در آسمان و زمين ( 6 ) بميرد ( 7 ) ، چه نفخه اولى نفخه فزع باشد و دوم نفخه صعق و مرگ باشد ، و سه ام ( 8 ) نفخهء احيا باشد . * ( إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّه ) * ، الَّا آنان را كه خداى خواهد .
هامش
( 1 ) - آج ، لب : يا .
( 2 ) - اساس : اعتبه ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 3 ) - اساس : ماشئا ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 4 ) - اساس و آب ، ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 5 ) - آج ، لب : بنزديك .
( 6 ) - دا ، افزوده : باشد .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : بميرند .
( 8 ) - آج ، لب : سيوم .