پنجم ، دوازده هزار فريشته را حاضر آرد تا اين كلمات بنويسند براى او بر رقّى ( 1 ) منشور ، و روز قيامت براى او گواهى دهند .
ششم ، همچنان باشد كه توريت و انجيل و زبور و قرآن بر خوانده و چنان باشد كه حج و عمره كرده ، حجّ و عمرهاى مقبول اگر آن روز يا آن شب يا در آن ماه بميرد ، او را مزد شهيدان دهند و ثواب او ثواب شهيدان باشد ، فهذا تفسير المقاليد .
* ( وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّه أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ ) * ، و آنان كه كافر بودند به آيات خداى ، ايشان زيانكاران باشند .
* ( قُلْ أَ فَغَيْرَ اللَّه تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ ) * ، بگو اى محمّد كه : شما اى جاهلان مرا مىفرمايى تا جز خداى را پرستم ؟ ابن كثير خواند : تأمرونّى ، به « نون » مشدّد و « يا » ى مفتوح . و نافع و ابن عامر خواندند نه در روايت دا جونى : تأمروننى ، به دو « نون » بر اصل . و باقى به « نون » مشدّد به ادغام . و مدنيان ، به يك « نون » مخفّف خواندند على الحذف و التّخفيف ، چنان كه شاعر گفت :
تراه كالثّغام يعلّ مسكا
يسوء الفاليات اذا فلينى
اراد : فليننى ، فحذف احدى النّونين .
* ( وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ ) * ، آنگه گفت : وحى كردند به تو و به پيغامبرانى كه پيش از تو ( 2 ) بودند ، و بگفتند تو را و ايشان را كه : اگر شرك آرى ، عملت باطل شود . و اصحاب وعيد را در صحّت احباط به اين آيت تمسّك نيست براى آن كه بيان كرديم - فيما مضى - كه تفسير احباط در الفاظ قرآن نفى وقوع است به موقع قبول ، يعنى هر كه شرك آرد اعمالى كه كرده باشد ، نه بر آن وجه بود كه بجاى قبول باشد [ 121 - پ ] ، بر وجهى بود ( 3 ) كه مقبول نباشد از او ، از آن جا كه صادر نباشد از ايمانى حقيقى [ كه مرد از ايمان حقيقى ] ( 4 ) مرتد نشود ، بنزديك ما - على ما بيّنّاه في غير موضع . * ( وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ ) * ، و از جملهء زيانكاران باشى .
* ( بَلِ اللَّه فَاعْبُدْ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ ) * ، آنگه گفت : بل رها كن آنچه ايشان مىگويند ، و خداى را پرست و جز او را مپرست . تقديم ذكر اللَّه را بر فعل فايده اين
هامش
( 1 ) - آج ، لب : بر ورقى .
( 2 ) - آج ، لب : از پيش تو .
( 3 ) - آج ، لب : باشد .
( 4 ) - اساس و آب : ندارد ، از آج افزوده شد .