برگشتند و اسلام رها كردند ، ما گفتيم : خداى ( 1 ) ايشان را نيامرزد ، اين آيت فرود آمد و رسول فرمود تا به ايشان نوشتند ( 2 ) ، ايشان بيامدند ، و هجرت كردند و اسلام آوردند . و اقوالى ديگر گفتند متقارب به يك ديگر و نزديك به هم . و اوليتر آن است كه حمل آيت بر عموم كنند تا جمله داخل باشند در او .
حق تعالى گفت ، بگو يا محمّد بندگان مرا كه اسراف كرده باشند و در ارتكاب كباير از حدّ خود در گذشته باشند كه : اى بندگانى كه ( 3 ) اسراف كردهاى در ظلم بر خود ، از رحمت خداى نوميد مباشى كه خداى تعالى گناهان همه ( 4 ) بيامرزد ، كه آمرزنده و بخشاينده است .
ابو عمرو خواند و اعمش و يحيى و عيسى : لا تقنطوا : به كسر « نون » ، و باقى قرّا : به فتح « نون » و هما لغتان ، يقال : قنط يقنط و قنط يقنط قنوطا .
ابو الكنود گفت : عبد اللَّه مسعود در مسجدى رفت ، قاضييى تذكير مىگفت و وعيد ( 5 ) سخت و وصف دوزخ و اغلال مىكرد . او بيامد و بانگ بر او زد و گفت :
چرا مردم را از رحمت خداى نوميد مىكنى ؟ و اين آيت بخواند : * ( قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ ) * - الآية .
زيد اسلم گفت : مردى بود در امم گذشته در عبادت اجتهاد كردى ، جز كه مردم را از رحمت خداى نوميد كردى . چون با پيش خداى شد ( 6 ) ، گفت : بار خدايا مرا نزديك ( 7 ) تو چيست ؟ گفت : دوزخ . گفت : پس عبادت من كجا رفت ؟ گفت : تو بندگان مرا از من نوميد كردى ، من امروز تو را از رحمت خود نوميد كردم .
اسما بنت [ 118 - پ ] زيد گفت : شنيدم از رسول - عليه السّلام - كه اين آيت مىخواند كه : * ( إِنَّ اللَّه يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ) * ، و لا يبالى . و در مصحف عبد اللَّه مسعود هست : * ( إِنَّ اللَّه يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ) * ، لمن يشاء .
ابو الجوزا گفت : صحبت كردم ( 8 ) با بسيارى عالمان و با صحابهء رسول ، هرگز
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : تعالى .
( 2 ) - دا : نبشتند .
( 3 ) - اساس و آب : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 4 ) - دا : همه را .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : وعيدى .
( 6 ) - آج ، لب : رفت .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : بنزديك .
( 8 ) - دا : داشتم .