تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
گفت : يا محمّد ! تو را مىترسانند از آن كه دون خداىاند . اين آنگه گفت كه ايشان گفتند : يا محمّد ! ما مىترسيم كه اين خدايان ما آفتى به تو رسانند و مضرّتى كه تو طعنه مىزنى در ايشان ، اگر بازنىايستى ، تو را ديوانه كنند يا رنجى به تو رسانند ، حق تعالى گفت : * ( وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّه فَما لَه مِنْ هادٍ ) * ، هر كه خداى او را اضلال كند به خذلان و تخليه ، او را هيچ رهنماى ( 1 ) نباشد . و رواست كه معنى حكم و تسميه باشد ، چنان كه چند جايگاه شرح داده شد . * ( وَمَنْ يَهْدِ اللَّه فَما لَه مِنْ مُضِلٍّ ) * ، و هر كه خداى او را هدايت دهد به توفيق ، او را مضلَّى و گمراه كننده‌اى نباشد بر اين معنى كه گفتيم . * ( أَ لَيْسَ اللَّه بِعَزِيزٍ ذِي انْتِقامٍ ) * ، گفت : نه خداى عزيز است و منيع و غالب و كينه كشنده از دشمنان خود ! صورت استفهام است و مراد تقرير . * ( وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ ) * ، آنگه گفت : اگر از اين كافران بپرسى كه آسمان و زمين كه آفريد ، بگويند : خداى . * ( قُلْ ) * ، بگو ( 2 ) اى محمّد ! * ( أَ فَرَأَيْتُمْ ) * ، بينى ( 3 ) اينان را كه شما بدون خداى مىخوانى و مىپرستى ، كه اگر خداى به من آفتى خواهد ، ايشان آن آفت از من باز نتواند داشتن و كشف كردن و برداشتن ، يا اگر به من رحمتى خواهد ، ايشان رحمت او از من باز نتوانند داشتن . * ( قُلْ حَسْبِيَ اللَّه ) * ، بگو ( 4 ) كه : بس است مرا خداى - جلّ جلاله . * ( عَلَيْه يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ ) * ، توكّل بر او كنند توكّل كنندگان . آنگه گفت : * ( قُلْ ) * ، بگو يا ( 5 ) محمّد كافران را ! * ( يا قَوْمِ ) * ، اى قوم من و امّت من و از قبيله و نسبت من ، * ( اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ ) * ، بكنى آنچه توانى بر حسب قدرت و تمكين خود . * ( إِنِّي عامِلٌ ) * ، كه من نيز آنچه توانم خواهم كردن . * ( فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ) * ، بدانى [ 114 - پ ] آنگه كه عذاب خداى به شما فرود آيد كه از ميان من و شما محق كيست و مبطل كيست ( 6 ) . * ( مَنْ يَأْتِيه عَذابٌ يُخْزِيه ) * ، « من » موصوله است ، به معنى ، الَّذى ، در محلّ نصب است به آن كه مفعول « تعلمون » است ، يعنى ، بدانى آن را كه عذاب مخزى ، رسوا
هامش
( 1 ) - آج ، لب : راهنمايى . ( 4 - 2 ) - آج ، لب : بگوى . ( 3 ) - آج ، لب : نبينى . ( 5 ) - آج ، لب : بگوى اى . ( 6 ) - آج ، لب ، افزوده : آنگه گفت .