ايشان در گمراهى روشناند .
قوله - عزّ و علا : * ( اللَّه نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ ) * ، خداى تعالى گفت : فرو فرستاد خداى نيكوتر حديث ، يعنى قرآن . عبد اللَّه مسعود و ( 1 ) عبد اللَّه عبّاس گفتند كه : يك روز صحابه رسول را گفتند : يا رسول اللَّه : لو حدّثتنا ، اگر براى ما حديثى كنى .
خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( اللَّه نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ ) * ، و حديث [ 111 - ر ] ، ضدّ قديم باشد و نقيض او ، عجب از آن كه گويد : قرآن قديم است و خداى تعالى مىگويد : حديث است ، و اين قول متناقض باشد از دو گانه يكى دروغ بود . اگر خداى راست گفت ، قايلان آن قول ، دروغ گفتند ، و اگر ايشان راست گفتند ، همانا احسن الحديث راست نباشد - تعالى ( 2 ) عن الكذب علوّا كبيرا .
* ( كِتاباً مُتَشابِهاً ) * ، كتابى است متشابه ، يعنى ، بهرى با بهرى ماند در حسن نظم و ترتيب و بلاغت و تناسب ( 3 ) و آنچه لايق اين بود و هيچ تناقض ( 4 ) نيست و اختلاف ( 5 ) ، يعنى ( 6 ) ، مصدّق بعضى و بهرى مقوّى و مبيّن بهرى . قتاده گفت : آيات و كلماتش با يك ديگر ماند ( 7 ) و حروفش . * ( مَثانِيَ ) * ، جمع « مثنى » باشد ، دو دو است [ گفتند :
معنى آن است كه در او مكرّرات است . و گفتند : اخبار و قصص و احكام در او مثنّى و مكرّر است ] ( 8 ) . گفتند : معنى آن است كه : اگر تلاوت او مثنّى و مكرّر كنند ، ملال نيايد از او . * ( تَقْشَعِرُّ مِنْه جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ) * ، بلرزد از او پوست آنان كه از خداى بترسند ( 9 ) و از خواندن و شنيدن و انديشهء او . * ( ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّه ) * ، پس دلهاى ايشان و پوستهاى ايشان نرم شود با ذكر خداى . و گفتند :
« الى » به معنى « لام » است ، يعنى ، لذكر اللَّه .
عبد اللَّه بن عروة بن الزّبير گفت ، جدّهام را گفتم - اسما بنت ابى بكر را :
اصحاب ( 10 ) رسول چون بودندى چون قرآن شنيدندى ؟ گفت : چنان كه خداى وصف
هامش
( 1 ) - آب ، افزوده : عكرمه .
( 2 ) - آج ، لب : تعالى اللَّه .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : تناسب معنى .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : تناقضى .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : اختلافى .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : بل بعضى .
( 7 ) - آج ، لب : مىماند .
( 8 ) - اساس و آب ، افتادگى دارد ، از دا ، افزوده شد .
( 9 ) - آج ، لب : نترسند .
( 10 ) - آج ، لب : كه اصحاب .