است كه اين ( 1 ) چنين مىگويد ، گفت : چون دگر ( 2 ) باره بگويد ( 3 ) ، تو بگوى كه من نيز تو را دوست دارم ، چه بايد كردن ؟ [ چون مؤذّن بيامد و بر عادت هم آن سخن گفت ، كنيزك گفت : من نيز تو را دوست دارم ، چه بايد كردن ؟ ] ( 4 ) مؤذّن گفت : اصبر و تصبرين الى يوم ، * ( يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ ) * . او بيامد و امير المؤمنين را خبر داد . امير المؤمنين - عليه السّلام - در حال كس فرستاد و آن مرد را حاضر كرد ( 5 ) ، كنيزك را آزاد كرد و به او داد به نكاح .
انس مالك روايت كرد ( 6 ) از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : فردا ( 7 ) قيامت ترازوى عدل بياويزند اهل نماز را بيارند و مزد ايشان به ترازو بدهند و اهل روزه را بيارند و مزد ايشان به ترازو بدهند و همچنين اهل صدقه را و اهل حج را ، آنگه اهل بلا را بيارند و بن ترازو بدارند ( 8 ) و ديوانى بر نه افلاجند ( 9 ) ، بل مزد و ثواب بر ايشان ريزند ، ريختنى بىحساب ( 10 ) ، آنگه اين آيت بر خواند : * ( . . . إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ ) * ، تا اهل عرصات از اهل عافيت تمنّا كنند كه كاشك تا گوشت ايشان به ناخن پراه ( 11 ) گرفته بودندى از آن فضل كه اهل بلا را بود .
اصبغ نباته گفت : با امير المؤمنين على - عليه السّلام - در عيادت حسن على شديم ( 12 ) از رنجى كه او را بود . امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت :
كيف اصبحت يا ابن رسول اللَّه ( 13 ) ؟
گفت :
اصبحت بنعمة اللَّه ( 14 ) .
گفت : چنين باشد - ان شاء اللَّه .
هامش
( 1 ) - دا : تا اين چنين .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : ديگر .
( 3 ) - دا : تو را اين گويد .
( 4 ) - اساس ، آب ، دا ، ندارد ، از آج ، آورده شد .
( 5 ) - دا : حاضر كردند و .
( 6 ) - دا : كند .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : فرداى .
( 8 ) - دا : ايشان را ترازوى بر ندارند ، آج ، لب : و بن ترازو بر اندازند .
( 9 ) - دا : بر نه از جندان ، آج ، لب : بر نه افلاخند .
( 10 ) - دا : كه آن را حساب و شمار نباشد .
( 11 ) - دا : به بلا و محنت بر ، آج ، لب : ناخن بره ، ناخن پراه / ناخن پيراه .
( 12 ) - دا : به عيادت امام حسن .
( 13 ) - دا ، آج ، لب ، معنى كرده : چگونه در روز آمدى اى پسر پيغامبر خداى .
( 14 ) - دا ، افزوده : بارئا ، در روز آمدم به نعمت خداى بهتر ، آج ، لب : بارقا ، در روز آمدم به نعمت خداى بهتر .