لاطوفنّ اللَّيلة عليهنّ ، من امشب گرد ايشان جمله برآيم تا خدا ( 1 ) مرا صد فرزند ( 2 ) بدهد تا در سبيل خداى جهاد كنند و شمشير زنند ، حرصا على الجهاد فى سبيل اللَّه .
خداى تعالى چنان قضا كرد كه از آن زنان هيچ زن بار برنگرفت الَّا يك زن كه كودكى مرده بزاد . او را بياوردند مرده و بر سرير سليمان بنهادند ، و ذلك ( 3 ) قوله : * ( وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَأَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّه جَسَداً ثُمَّ أَنابَ ) * ، اى ، تاب و رجع ( 4 ) عن مثل تلك المقالة .
تأويل دگر آيت را آن است كه شعبى گفت و بعضى مفسّران كه : سليمان را - عليه السّلام - پسرى بود شير خواره و سخت دوست داشت او را . شياطين قصد او كردند و گفتند : اگر او بماند و بر جاى پدر بنشيند ما از او هم ( 5 ) اين محنت بريم كه از سليمان مىبريم . او را هلاك بايد كردن . سليمان خبر يافت ، او را به ابر سپرد ، يعنى به فريشتگان ابر تا او را مىداشتند و تربيت مىكردند تا بزرگ شد . خداى تعالى حكم چنان كرد كه او را وفات آمد . فريشتگان او را بياوردند و بر سرير سليمان نهادند [ 97 - پ ] جسدا بلا روح ، تا سليمان بداند كه : لا يغنى حذر من قدر ، فذلك قوله : * ( وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَأَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّه جَسَداً ) * .
و تأويل دگر آن است كه : سليمان - عليه السّلام - بيمار شد سالى از سالها و بيمارى بر او سخت شد و ( 6 ) لاغر شد و چون جسدى بىروح گشت بر سرير خود ، تا خداى آن خواست چون گفت : * ( وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ ) * ، اى ، امتحنّا [ ه ] ( 7 ) بالمرض . * ( وَأَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّه ) * ، و التّقدير : و القينا منه على كرسيّه جسدا . و اين نيز تأويل ( 8 ) قريب است . و آن كس كه نيكو حالتر ( 9 ) است و محترزتر در روايت ( 10 ) آن است كه ، روايت كردند ( 11 ) كه : سليمان را چون اسپان را بر او عرضه مىكردند ، چهارده اسپ را عرضه ( 12 )
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب : خداى .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : صد پسر .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : فذلك .
( 4 ) - لب : رجوع .
( 5 ) - دا : همچنين .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : تا .
( 7 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 8 ) - دا ، آج ، لب : تأويلى .
( 9 ) - دا : نكوكارتر .
( 10 ) - اساس : دروايت / در روايت ، با ادغام دو حرف همجنس .
( 11 ) - دا ، آج ، لب : كرد .
( 12 ) - دا ، آج ، لب : عرض .