كردهاند و او را نماز فايت شد ، بفرمود تا ايشان را پى كردند و بكشتند . آنگه خداى او را امتحان كرد به عدد آن چهارده اسپ چهارده روز . و آن چنان بود كه ، يك روز نشسته بود با صف ( 1 ) برخيا حديثى مىكرد . انگشترى از انگشتش بيفتاد ( 2 ) ، برگرفت و با انگشت كرد ، دگر باره بيفتاد ( 3 ) ، برگرفت چندان كه جهد كرد در دستش بناستاد ، بدانست ( 4 ) كه آن از سبب فتنه و امتحان است . انگشترى بگرفت و باصف ( 5 ) داد و او را بر سرير خود بنشاند تا او بر جاى سليمان بنشست و حكم مىكرد چهارده روز تا مدّت محنت بگذشت . آنگه باز آمد و انگشترى بستد و با سر ( 6 ) ملك آمد . و اين هم فاسد است از آن جا كه آصف وصىّ سليمان بود و بمنزلت فروتر بود از او ، چگونه شايد كه او معزول باشد و وصىّ بر ولايت بود ؟ دگر آن كه نبوّت در انگشترى نباشد .
و تأويل درست آن است كه در آيت گفته شد از آن سه وجه . اما صفت كرسى او در سورت سبا طرفى برفته است ، معنى ندارد اعادت كردن .
* ( قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ) * . سليمان - عليه السّلام - گفت : و اين حكايت قول اوست : بار خدايا ! مرا بيامرز و ملكى ده مرا كه از پس من كس را نباشد ، كه تو خداوندى ، بخشندهاى ( 7 ) . اگر گويند نه اين دليل كند ( 8 ) بر بخل سليمان كه او به آن رها نكرد كه گفت مرا ملك ده ، و اين حرص باشد بر دنيا ، تا گفت : * ( لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ) * ، كس را نباشد ( 9 ) تا باشد از پس من ، جواب ( 10 ) گوييم : سليمان - عليه السّلام - اين سؤال نكرد از خداى تعالى الَّا به دستورى و اذن او . و خداى او را فرمود تا اين دعا كند از آن كه در سابق علم او چنان بود كه هر كس كه چون ( 11 ) سليمان بود ، ملك چنان او را مفسدت باشد . او را فرمود تا اين دعا كرد [ 98 - ر ] كه تمكين چنان كه سليمان را بود الَّا با عصمت راست نيامدى كه
هامش
( 5 - 1 ) - با صف / با آصف .
( 2 ) - دا : بيفتاد .
( 3 ) - آج ، لب : باز بيفتاد .
( 4 ) - آج ، لب : او بدانست .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : با سرير .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : خداوند بخشندهاى .
( 8 ) - آج ، لب : مىكند .
( 9 ) - دا ، آج ، لب : نبايد .
( 10 ) - دا : به جواب .
( 11 ) - دا : جز .