مأمون الجانب بودى من الخطأ و الزّلل . جواب ديگر آن است كه : او از خداى در خواست تا ملك او آيت نبوّتش كند و معجز ( 1 ) پيغامبرىاش و اگر مثل آن كسى را بودى ازا ( 2 ) بشدى كه معجزى خارق عادت بودى و ملك سليمان - عليه السّلام - به اين صفت بود از طاعت جنّ و انس و سباع و وحوش و بهايم تا عاقل او را و تسخير رياح و مانند اين . پس از طريق مصلحت گفت نه بر وجه بخل ، و مراد به * ( مِنْ بَعْدِي ) * ، آن است كه : لا ينبغي لاحد غيري ، چنان كه يكى از ما گويد : انا اطيعك ثمّ لا اطيع احدا بعدك ، اى ، غيرك ، من از پس تو كس را طاعت ندارم ، يعنى جز تو را طاعت ندارم . عطاء بن ابى رباح گفت : يعنى ملكى كه از من بنستانى در عمر ( 3 ) من . و وجهى ديگر تأويل ( 4 ) آيت آن است كه به اين ملك ، آخرت خواست و ثواب بهشت . و تقدير آن كه : ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى ، اى بعد وصولى اليه ، ملكى كه چون من به آن رسيده باشم ، كس به آن نرسد از آن جا كه چيزى نتواند كردن كه مستحقّ ثواب شود از ايمان و طاعت ، چه سراى آخرت سراى الجا باشد نه سراى تكليف . و بيان قوّت اين وجه ، قوله : * ( رَبِّ اغْفِرْ لِي ) * ، بار خدايا بيامرز مرا . و اين از جمله [ احكام ] ( 5 ) آخرت است . بعضى دگر گفتند : ملك ( 6 ) قهر هواى نفس خواست ، و قوله : * ( لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ) * ، اى فى زمانى ، يعنى با من الطافى كن كه من عند آن اختيار طاعت كنم و اختيار عصمت . و اين اختيار عصمت كس را نبود در اين روزگار جز مرا . و اللَّه اعلم بمراده . و اين دو وجه متعسّف است و وجوه اوّل معتمد است . * ( إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ) * ، كه تو خداوند بخشندهاى . رسول - عليه السّلام - گفت : سليمان با آن همه مملكت و سلطنت ، طرفة العينى سر بر آسمان نداشتى ، پيوسته مىآمدى سر افگنده بخشوع و خضوع .
حسن بصرى و ابو هريره روايت كردند كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : دوش نماز مىكردم و شيطان پيش من آمد بر صورت گربهاى و خداى مرا از او تمكين كرد . خواستم تا بگيرم او را و ببندم . دگر باره اين آيت ياد كردم كه سليمان گفت :
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب : معجزهء .
( 2 ) - ازا / از آن .
( 3 ) - دا : در عهد .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : در تأويل .
( 5 ) - اساس و آب ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 6 ) - دا : به ملك .