اين چهل روز همهء دين سليمان زير و زبر كرد و احكام شرع او بگردانيد و با زنان سليمان خلوت مىكرد و غسل جنابت نمىكرد . آصف [ 97 - ر ] چون آن بديد ، گفت : مگر سليمان ديوانه شده است و ( 1 ) مرتد در قصّهء دراز كه گفتند : چون مدّت محنت كه چهل روز بود به سر آمد ، فريشتهاى بيامد و ديو را از آن جا بر پاى كرد ( 2 ) . او بگريخت و در هوا ( 3 ) مىپريد انگشترى در دريا افگند . ماهى ( 4 ) فرو برد و آن ماهى با ( 5 ) سليمان افتاد و انگشترى از شكم ماهى با دست سليمان آمد و او را پادشاهى و نبوّت باز آمد .
سدّى گفت : سبب فتنه آن بود كه سليمان زنى داشت جراده ( 6 ) نام ، برادرى او را ( 7 ) خصومتى بود ( 8 ) . سليمان را گفت : بايد تا حكم چنان كنى كه مراد برادرم باشد .
او گفت : آرى ، و نكرد . خداى ( 9 ) خاتم ملك از او بستد و به ديو داد . اكنون كسى ( 10 ) انديشه كند جاى تعجّب است از عقل و دين آنان كه اين اعتقاد دارند و بر خداى و رسول اين روا دارند كه خداى شبه سليمان بر ديو افگند و شبه ديو بر سليمان . و او را تمكين كند تا ز ( 11 ) ملك و شريعت و نبوّت و زنان پيغامبر تا بر ايشان ظفر دهد تا فساد كند ( 12 ) با ايشان و آن كه ملك و نبوّت ( 13 ) به فرمان خداى باشد و به عدل و حكمت او در انگشترى چگونه باشد كه اگر به دست ديوى كافر افتد تا او دين و شريعت زير و زبر كند ، و اين كفر محض باشد و خروج از دين مسلمانى . و اين ترّهات و اباطيل براى آن آورده شد اين جا تا مردم واقف شوند بر قلَّت عقل و ديانت آنان كه اين مذهب و اعتقاد دارند .
و تأويل درست در آيت آن است كه ، روايت كرد ابو هريره از رسول - عليه السّلام - كه : سليمان - عليه السّلام - صد زن و كنيزك داشت . يك روز گفت :
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب : يا .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : بر كرد .
( 3 ) - دا : در هوا كه .
( 4 ) - دا : ماهيى .
( 5 ) - دا : به دست سليمان .
( 6 ) - لب : جرادو .
( 7 ) - دا : برادر او را با كسى .
( 8 ) - دا ، افزوده : او .
( 9 ) - آج ، لب : خداى تعالى .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : كسى كه .
( 11 ) - دا ، آج ، لب : از .
( 12 ) - آج ، لب : به افتعال گفتند .
( 13 ) - دا ، آج ، لب : نبوّت كه .