باد بود كه بامداد ( 1 ) يك ماهه راه ببريدى ( 2 ) و شبانگاه يك ماهه راه باز آوردى .
عبد اللَّه عبّاس گفت ، امير المؤمنين على را - عليه السّلام - پرسيدم از اين آيت ، مرا گفت : يا ابن عبّاس ! چه شنيدهاى در اين آيت ؟ گفت ( 3 ) : كعب الاحبار مرا گفت :
سليمان روزى به عرض خيل ( 4 ) مشغول شد تا نماز ديگر از او فايت شد ( 5 ) ، گفت : باز - آريد اين اسپان را ، و عدد ايشان چهارده بود . بفرمود تا همه را پى بكردند و بكشتند .
خداى تعالى به عقوبت آن كه او بر اسپان ظلم كرد ، چهارده روز ملك از او بستد .
امير المؤمنين گفت ( 6 ) : كذب كعب ( 7 ) . سليمان روزى به جهاد خواست رفتن ، بفرمود تا اسپان را بر او عرض كردند ، به آن مشغول شد تا آفتاب فرو شدن ( 8 ) و نماز ديگرش فايت شد . گفت آن فريشتگان را كه بر آفتاب موكّل بودند : * ( رُدُّوها عَلَيَّ ) * ، باز آريد بر من ، يعنى آفتاب را به فرمان خداى . ايشان به فرمان خداى آفتاب باز آوردند تا او نماز ديگر بكرد ( 9 ) بوقت ( 10 ) . و بدان اى پسر عبّاس ، كه : پيغامبران خداى معصوم و مطهّر باشند ، ظلم نكنند و ظلم نفرمايند و رضا ندهند به ظلم . اين قول ( 11 ) على است - عليه السّلام - .
فذلك قوله : اذ عرض عليه بالعشىّ الصّافنات الجياد . عرض ( 12 ) ، اظهار چيزى باشد بجاى كه بينند ، و آن ديگر [ از وقت نماز ديگر ] ( 13 ) تا شب عشىّ و عشاء خوانند آن را . و الصَّافَّاتِ ، جمع صافنه باشد بر آن تفسير كه گفتيم . قتيبى گفت : هر ايستاده ( 14 ) را « صافن » گويند . و در خبر است كه رسول - عليه السّلام - گفت :
من سرّه ان يقوم له النّاس صفونا فليتبوّء ( 15 ) مقعده من النّار
، گفت : هر كه خواهد كه مردم پيش او بر -
هامش
( 1 ) - دا : بامدادان .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : ببردى او را .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : گفتم .
( 4 ) - دا : به عرض اسپان .
( 5 ) - دا : ديگرش فايت شد ، آج ، لب : ديگرش فوت شد .
( 6 ) - آج ، لب : حضرت امير المؤمنين على - صلوات الله و سلامه عليه - فرمود :
( 7 ) - دا ، افزوده : دروغ گفت كعب .
( 8 ) - آج ، لب : فرو شد .
( 9 ) - دا : نماز عصر كند .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : بوقت خود .
( 11 ) - آج ، لب ، افزوده : حضرت امير المؤمنين على - صلوات اللَّه و سلامه عليه - است .
( 12 ) - دا : عرض ، آج ، لب : غرض .
( 13 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 14 ) - دا ، آج ، لب : استادهء .
( 15 ) - دا ، آج ، لب : فليتبوّا