گرفتيم ايشان را فسوس يا بگرديد از ايشان چشمها ؟
آن درست است خصومت اهل دوزخ .
قوله : * ( وَوَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ ) * ، حق تعالى باز گفت در اين آيت : آن نعمت كه بر داود - عليه السّلام - كرد به دادن او را چون سليمان فرزندى ، گفت : ما داديم داود را سليمان ، آنگه سليمان را بستود ، گفت : * ( نِعْمَ الْعَبْدُ ) * ، نيك بنده است او . * ( إِنَّه أَوَّابٌ ) * ، او رجّاع است و بسيار جوع ( 1 ) با درگاه من .
* ( إِذْ عُرِضَ عَلَيْه ) * ، گفت : ياد كن اى محمّد چون بر او عرض كردند به شبانگاه به وقت نماز ديگر . * ( الصَّافِناتُ ) * ، اسپانى را كه عادت ايشان آن بود كه بر سه قوايم بايستادندى و يك دست را گوشهء سم بر زمين نهادندى ، و اين علامت عتق ( 2 ) و كرم اسپان باشد [ 95 - پ ] * ( الْجِيادُ ) * ، اسپان نيك رو ، و واحدها جواد .
كلبى گفت : سليمان به غزاى دمشق و نصيبين رفت ، از آن جا هزار اسپ آورد .
مقاتل گفت : از پدرش به ميراث رسيد هزار اسپ ، و پدرش از عمالقه يافت . حسن بصرى گفت : اسپانى بودند كه او را ( 3 ) از دريا آورده بودند با پر ( 4 ) . سليمان - عليه السّلام - نماز پيشين كرده بود بر كرسى نشسته و آن اسپان ( 5 ) عرض كردند و او به آن مشغول بود از نماز ديگر غافل شد تا نهصد اسپ را عرض كردند و صد بماند . او بنگريد ، آفتاب فرو شده بود . دلتنگ شد ، گفت : * ( رُدُّوها عَلَيَّ ) * ، باز آريد بر من . باز آوردند .
بفرمود تا همه را پى كردند و بكشتن ( 6 ) و گوشت آن به صدقه بداد ( 7 ) به كفّارت آن كه او را نماز ديگر فوت شده بود . و صد اسب از آن جمله بماند . هر اسپى نيك ( 8 ) كه امروز بينى گفتند كه از نسل ايشان است . حسن گفت : چون او اسپان را پى بكرد و در ره خداى قربان كرد ، خداى تعالى او را به بدل آن به از آن باز داد مركبى ( 9 ) ، و آن
هامش
( 1 ) - بسيار جوع / بسيار رجوع ، با ادغام دو حرف همجنس .
( 2 ) - آج ، لب : عنف .
( 3 ) - دا : آن را .
( 4 ) - آج ، لب : براى او .
( 5 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : بر او .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : بكشتند .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : دادند .
( 8 ) - دا : نكو ، آج ، لب : نيكو .
( 9 ) - آج ، لب : مركبى بداد .