براى او باد را ( 1 ) . مىرفت به فرمان او نرم آن جا كه برسيد .
و ديوان را هر بنّائى و دريا ( 2 ) روى .
و ديگران ، بند بر نهاده در بندها .
اين عطاى ماست ، بده يا باز گير بىشمار .
و او را نزديك ما نزديكى بود و نيكو بازگشتن .
ياد كن بندهء ما را ايّوب را چون ندا كرد خداى را كه به من برسانيد مرا ( 3 ) ديو ( 4 ) به رنجى و عذابى .
در زمين زن پايت ، اين غسل - گاهى است سرد و آبى خوردنى ( 5 ) .
و بداديم او را اهلش و مانند ايشان با ايشان به رحمت از ما و ياد كردى براى خداوندان عقلها .
و بگير به دستت دستهاى ( 6 ) ، بزن به او و بزهكار مشو ، ما يافتيم او را صبر كننده ، نيك بندهء بود او و توبه كار .
و ياد كن بندگان ما را ابراهيم ( 7 ) را و اسحاق را و يعقوب را ، خداوندان دستها و چشمها .
ما برگزيديم ايشان را به خالص بكردن ياد كرد سراى .
و ايشان نزديك ما از گزيدگان و بهتراناند .
و ياد كن اسماعيل را
هامش
( 1 ) - دا : او را باد .
( 2 ) - دا : در دريا .
( 3 ) - دا : بپسود مرا .
( 4 ) - آب : ديوان .
( 5 ) - دا : آسان گذر .
( 6 ) - دا : دستهء كاه .
( 7 ) - اساس ، دا : ابرهيم .