تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
و امّا قول آن كس كه او گفت : خطيّت ( 1 ) داود از اين جا بود كه اين نا پرسيده حكم كرد و استغفار از اين واقع بود خطاست براى اين كه ، اين جهل باشد از حاكم و آن كه اين قدر نداند در حكومت حاكمى را و قضا را نشايد از جمله افناء النّاس ( 2 ) ، فكيف كه پيغامبرى باشد مرسل . آنگه انديشه كرد و دريافت و بدانست كه آن امتحان است كه او را كردند . و نعاج ، كنايت است از زنان و آن قصّهء اوست . [ 92 - پ ] با او ريا . و عرب كنايت كنند از زنان به نعاج و بقر و ظباء و مانند اين ، و اين سخت معروف است در كلام و اشعار ايشان . آنگه بر سبيل اعتراف گفت ، و گفتند بر طريق تمثّل : * ( وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ ) * ، بسيارى همسازان و آميختگان با يكديگر بغى مىكنند بر يكديگر ، * ( إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا ) * ، الَّا آنان كه ايمان دارند و عمل صالح كنند . * ( وَقَلِيلٌ ما هُمْ ) * ، « ما » زيادت است ، و ايشان اندكاند . * ( وَظَنَّ داوُدُ ) * ، گمان بر [ د ] ( 3 ) كه ما او را امتحان كرده‌ايم ، يعنى بدانست . و ظنّ ، اين جا علم ( 4 ) است و مثله قوله : إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَه ( 5 ) ، اى علمت ( 6 ) . و فتنه ، به معنى امتحان است ، چنان كه بيان كرديم . * ( فَاسْتَغْفَرَ رَبَّه ) * ، از خداى آمرزش خواست ، * ( وَخَرَّ راكِعاً وَأَنابَ ) * ، و به ركوع در آمد ، به تن ركوع كرد و به دل رجوع كرد . مفسّران گفتند : چهل روز ( 7 ) سر از سجده بر نداشت و چندان بگريست كه پيرامن او به آب چشم او گياه برست ( 8 ) . * ( فَغَفَرْنا لَه ذلِكَ ) * ، حق تعالى گفت : بيامرزيدم او را ، و آن معنى آن است كه با او از سر عتاب برفتيم و با آن منزلت از ثواب كه او را فوت شد به ترك آن مندوب ، به فضل به او داديم . * ( وَإِنَّ لَه عِنْدَنا لَزُلْفى وَحُسْنَ مَآبٍ ) * ، و او راست بنزديك ما قربت و نزديكى به رحمت و نيكوى بازگشتن ( 9 ) با ثواب .
هامش
( 1 ) - آج ، لب : خطبهء . ( 2 ) - آج ، لب : ابناء النّاس . ( 3 ) - دا : گمان برد داود ، آج ، لب : داود گمان برد . ( 4 ) - دا ، آج ، لب : به معنى علم . ( 5 ) - سورهء حاقّه ( 69 ) آيهء 20 . ( 6 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : و قال الشّاعر ، شعر :فقلت لهم ظنّوا بالفى مدجّج سراتهم فى الفارسىّ المسرّد( 7 ) - دا : چهار روز . ( 8 ) - آج ، لب : بررست . ( 9 ) - دا : نيكو بازگشتن .