شد ، من قولهم : من عزّ بزّ ، اى من غلب سلب . و قيل : صار أعزّ منّي ، عزيزتر شده است از من .
اگر گويند : اين روا باشد ( 1 ) بر فريشتگان كه ايشان اين گويند ، و اين دروغ محض است ، نه ايشان برادران بودند و نه آن جا نعجهاى بود و نه نود و نه ، و اين را هيچ ( 2 ) اصلى نيست ، جواب گوييم ، امّا قوله : * ( إِنَّ هذا أَخِي ) * ، اين برادر من است ، اخوّت نسب نخواست ، اخوّت دين خواست ، يعنى برادر من است در دين ، لقوله تعالى : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ( 3 ) . . . ، و روا بود كه آن خواست كه ، هب انّنا اخوان وهب انّ امرنا على ما شرحنا فما الحكم فينا ، أ رأيت لو كنّا كذلك فما قولك فينا . و اين بر طريق مثل باشد ، گفتند : چه گويى ( 4 ) ؟ اگر چنان كه ما را اين حادثه باشد ، چه حكم كنى ؟
او گفت : * ( لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِه ) * ، ظلم كرد بر تو به آن كه ميش تو را بخواست تا مضاف باشد بايشان ( 5 ) او ، و اضافت مصدر با مفعول كرد ، و تقدير آن است كه : بسؤاله نعجتك . اگر گويند : شايد كه داود بى آن كه از خصم ديگر بپرسد تا او چه مىگويد ، مقرّ است يا منكر ، تا اگر منكر باشد از مدّعى گواه خواهد ، و اگر گواه ندارد او را سوگند دهد ، بى اين هيچ ( 6 ) حكم كند به ظلم يكى و گويد : * ( لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ ) * گوييم ، از اين دو جواب است ، يكى آن كه :
در كلام شرطى ( 7 ) محذوف هست ، و آن آن است كه : ان كان الأمر على ما زعمت و لو صدقت فيما قلت لقد ظلمك ، اگر چنان است كه گفتى و راست گفتى كه وى ( 8 ) بر تو ظلمى كرده است . و جواب ديگر آن است كه : از خصم پرسيد ( 9 ) كه : چه گويى در اين دعوى ؟ گفت : راست مىگويد ، همچنين كردم . او گفت : * ( لَقَدْ ظَلَمَكَ ) * ، حكم كه كرد ، به اقرار او كرد .
هامش
( 1 ) - دا : بود .
( 2 ) - اساس : اين هيچ را ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 3 ) - سورهء حجرات ( 49 ) آيهء 10 .
( 4 ) - آج ، لب : چه مىگويى .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : با ميشان .
( 6 ) - دا : بى آن كه اين هيچ كند .
( 7 ) - آج ، لب : شرط .
( 8 ) - دا ، آج ، لب : كه تو گفتى و راست مىگويى .
( 9 ) - دا : پرسند .