و معنى شطط ، اسراف و غلوّ و مجاوزة الحدّ باشد و از اندازه گذشتن . و اصل كلمه من شطَّت الدّار ، اذا ( 1 ) بعدت ، * ( وَاهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ ) * ، و ما را راهنماى ( 2 ) به راه راست . در كلام محذوفى هست و تقدير آن كه : فقال لهما ما شأنكما و كيف بغى احدكم ( 3 ) على صاحبه ! فقال المدّعى منهما : * ( إِنَّ هذا أَخِي ) * . داود گفت : آن بغى چيست و آن باغى كيست ؟ بگوى تا بشنوم . آنگه مدّعى آغاز كرد ( 4 ) : * ( إِنَّ هذا أَخِي ) * ، اين برادر من است .
مفسّران گفتند : چون داود - عليه السّلام - آن زن را بخواست ، رنجى با دل او ريا آمد ( 5 ) . خداى تعالى دو فرشته ( 6 ) را فرستاد بر صورت دو مرد ، با ( 7 ) پيش داود آمدند به شكل دو متخاصم تا او را تنبيه كنند بر آنچه كرده بود . بيامدند و دستورى خواستند .
دربان گفت : اين نه وقت آن است كه كسى پيش داود رود ، اين وقت عبادت است او را . شما را ببايد رفتن تا چون بيرون آيد و به حكم گاه بنشيند . باز آمدند ( 8 ) و حديث خود عرضه كردند ( 9 ) . ايشان فريشته بودند از در باز گشتند و ره بام گرفتند و از بام فرو جستند . و گفتند : از كوّهء محراب فرو آمدند ( 10 ) ، براى آن داود [ 93 - ر ] از ايشان بترسيد و گمان برد كه جماعتى دشمناناند كه به قصد او آمدهاند . ايشان گفتند : * ( لا تَخَفْ ) * . آنگه به جاى متخاصمان بنشستند و يكى به منزلت مدّعى شد و يكى به منزلت مدّعى عليه . و مدّعى گفت : * ( إِنَّ هذا أَخِي ) * ، اين برادر من است ، * ( لَه تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ ) * ، او نود و نه ميش دارد و من يكى دارم ، مرا گفت : * ( أَكْفِلْنِيها ) * ، با من گذار آن را و مرا كافل آن كن ( 11 ) تا تكفّل او من كنم ( 12 ) ، * ( وَعَزَّنِي فِي الْخِطابِ ) * ، اى غلبنى ، و با من در سخن گفتن مغالبه كرد و بر من غالب
هامش
( 1 ) - آج ، لب : اى .
( 2 ) - اساس : ما راه نماييم ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : احدكما .
( 4 ) - دا ، افزوده : و گفت .
( 5 ) - دا : رسيد .
( 6 ) - دا : فريشته .
( 7 ) - آج ، لب : تا .
( 8 ) - دا : باز آمدن .
( 9 ) - دا : عرضه كردن .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : فرود آمدند .
( 11 ) - دا : و من كافل آن .
( 12 ) - دا : او مىكنم ، آج ، لب : آن مىكنم .