است كه در اخبار آمده است كه ( 1 ) ، اوريا بن حيّان ، زنى را مىخواست و زن ( 2 ) سخت بجمال بود ، و داود نود و نه زن داشت و در شرع او روا بودى . داود نيز خطبه كرد و او را بخواست . اهل و خويشان و اولياى زن ( 3 ) رغبت به داود كردند براى حرمت و مكان او از نبوّت ، و اين در شرع و عقل روا باشد و منعى نيست از او ، و اگر اين معنى بر خفيت و پوشيدگى رفته باشد نيز منفّر نبود ، از وجوهى ( 4 ) كه گفتند اين قريبتر است و توبه و استغفار او از اين بود . و سختتر حال او آن است كه گويند ترك مندوب بود و پيغامبران ترك مندوب بسيار كنند و حديث عشق داود زن او ريا را ، و او را فرستادن و در پيش تابوت داشتن و قصد آن كه تا او را بكشند تا او زن را با زنى كند ( 5 ) اين هم قبيح است و هم منفّز و لايق حال انبيا نباشد .
و حارث اعور روايت كرد از امير المؤمنين - عليه السّلام - كه او گفت : هيچ مرد را پيش من نيارند كه او بر داود حواله زن او ريا كند ، الَّا ( 6 ) او را دو حدّ زنم : حدّى براى نبوّت و حدّى براى اسلام .
امّا تفسير آيت ، قوله : * ( هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ ) * ، حق تعالى گفت : يا محمّد ! به تو آمد ، يعنى نيامد خبر آن خصمان ؟ و خصم ، لفظى است كه بناى مصدر دارد .
صالح بود واحد را و تثنيه را و جمع را ، يقال : رجل خصم و رجلان خصم و رجال خصم ( 7 ) و امرأة خصم و امرأتان خصم و نسوة خصم ، براى اين گفت : * ( إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ ) * ، به جمع . و قال لبيد [ 92 - پ ] :
و خصم ( 8 ) يعدّون الدّخول كأنّهم
قروم غيارى كلّ ازهر مصعب
و قال آخر ( 9 ) :
و خصم غضاب ينفضون ( 10 ) لحاهم
كنفض ( 11 ) البراذين العراب المخاليا
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب : آمد كه .
( 2 ) - آج ، لب : واو بس .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : آن زن .
( 4 ) - آج ، لب : از او وجوهى .
( 5 ) - دا : بزنى كند .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : و الَّا .
( 7 ) - آج ، لب : خصيّم .
( 8 ) - آج ، لب : خصيم .
( 9 ) - دا ، افزوده : شعر .
( 10 ) - اساس : ينغضون ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 11 ) - اساس : كنغض ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .