ديگر بديد ، توقّف كرد . دگر ( 1 ) باره بديد با تهديد . كس فرستاد و ايشان را حاضر كرد و گفت :
خداى مرا فرموده است و وحى كرده ( 2 ) به من در خواب كه تو را بكشم . گفت : مرا بكشى بى بيّنتى ( 3 ) ؟ گفت : مرا نگفتند كه بيّنت طلب كن ، مرا امرى كردند به قتل تو ، و من فرمان خداى را تأخير نكنم . چون مرد بدانست كه لابد او را بخواهند كشتن ، گفت : يا نبىّ اللَّه ! دانى تا قصهء من چيست ؟ من پدر اين مرد را بكشتهام و اين گاو از او بستده ( 4 ) ، مرا نه براى گاو مىفرمايد بكشتن ( 5 ) ، خداى براى خون آن مرد مىفرمايد . داود - عليه السّلام - بفرمود تا او را به قصاص آن مرد بكشند ( 6 ) به اقرار او ، و هيبت او در دل بنى اسرايل سخت شد ، فذلك قوله : * ( وَشَدَدْنا مُلْكَه ) * ، اى بالهيبة . * ( وَآتَيْناه الْحِكْمَةَ ) * ، ما او را حكمت داديم ، يعنى نبوّت [ 92 - ر ] ، و گفتند : اصابت قول خواست .
ابو العاليه گفت : مراد به حكمت ، كارهايى است موافق عقل ، * ( وَفَصْلَ الْخِطابِ ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : بيان سخن خواست . عبد اللَّه مسعود و حسن و مقاتل گفتند : يعنى علم احكام و قضايا و كار گزاردن ( 7 ) [ تا در هيچ حكم فرو نماندى . امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت ( 8 ) : ] ( 9 ) فصل الخطاب اين بود كه او را بگفتند كه : مدّعى را بيّنت بايد و مدّعى عليه را سوگند . و كعب الاحبار هم اين ( 10 ) گفت كه : شهود و ايمان است . و بعضى دگر گفتند : آن بود كه او در اوّل سخن گفتى : « امّا بعد » و اوّل كس ( 11 ) كه اين گفت ، داود بود .
* ( وَهَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ ) * ، بدان كه آنچه قصّاص جهّال آوردند از وجوهى ( 12 ) و اخبارى در تفسير اين آيت از آنچه لايق نباشد به اتباع و خدم انبياء - عليهم السّلام - فضلا عنهم - ، كه عقل و شرع مانع است از جواز آن بر ايشان ، ما روا نداريم بر ايشان ، چه بعضى قبيح است و بعضى منفّر ، كتاب خود را از آن صيانت كرديم كه بس شنيع و ظاهر الفساد است . امّا آنچه از آن مجوّز است ، اين
هامش
( 1 ) - دا : يك بار ديگر .
( 2 ) - آج ، لب : كرد .
( 3 ) - آج ، لب : بى بيّنتى بكشى .
( 4 ) - آج ، لب : بستدهام .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : كشتن .
( 6 ) - آج ، لب : بكشتند .
( 7 ) - آج ، لب : كارزار كردن و فصل كردن .
( 8 ) - آج ، لب : حضرت امير المؤمنين على - صلوات اللَّه و سلامه عليه - فرمود :
( 9 ) - اساس و آب ، افتادگى دارد ، از دا ، آورده شد .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : همين .
( 11 ) - آج ، لب : كسى .
( 12 ) - آج ، لب : وجهى .