داديم تا به وقت آجالى كه مضروب بود ايشان را .
* ( فَاسْتَفْتِهِمْ ) * ، آنگه حق تعالى رسول را گفت : يا محمّد ! بپرس از ايشان بر سبيل تقريع و ملامت و تقرير ايشان بر خطا ، * ( أَ لِرَبِّكَ الْبَناتُ ) * ، خداى تعالى گفت : بپرس از ايشان بر طريق فتوى . يقال : استفتيت فلانا ، اى طلبت منه الفتوى فافتانى .
« استفتا » ( 1 ) ، پرسيدن باشد و « افتا » ، فتوى كردن و اسم از او فتوى و فتياء ( 2 ) بود . و فتوى حكم كردن باشد ، بپرس از ايشان تا چرا ( 3 ) چنين حكم كردى كه خداى را دختران باشند و شما را پسران ؟
* ( أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِكَةَ إِناثاً ) * ، يا ما فريشتگان را به خلقت مادگان آفريديم و ايشان حاضر بودند . اين آيت ردّ است بر مشركان عرب ، چون گفتند : الملائكة بنات اللَّه ، فريشتگان دختران خدايند .
* ( أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ ، وَلَدَ اللَّه ) * ، گفت : ايشان آن ( 4 ) دروغ محض و سخريّت بر وجه ( 5 ) مىگويند كه خداى را فرزند است و خداى فرزند زاد . و الافك ، صرف الحديث عن وجهه . * ( وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ ) * ، و ايشان در اين خبر كه مىگويند دروغ زناند .
* ( أَصْطَفَى الْبَناتِ عَلَى الْبَنِينَ ) * ، جملهء قرّا خواندند : اصطفى ، به قطع « الف » على انّها الف الاستفهام باشد ( 6 ) و « الف » افتعال حذف كرد تا دو همزه مجتمع نشود .
صورت استفهام باشد و معنى تقريع و تقرير ، الَّا ورش و اسماعيل عن نافع و ابو جعفر همچنين كه ايشان « اصطفى » خواندند على الخبر به « الف » وصل كه به ابتدا مسكون ( 7 ) باشد و در درج ساقط ، بر قراءت ايشان . اين كلام مشركان باشد ( 8 ) كه گفتند : * ( وَلَدَ اللَّه ) * . و بر قراءت اول از كلام خداى باشد ردّا على المشركين القائلين به .
حق تعالى گفت بر سبيل تقرير با ايشان كه : خداى بگزيد ( 9 ) دختران را بر
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : فتوى .
( 2 ) - اساس : فتوى ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : كه چرا .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : از .
( 5 ) - آج ، لب : بر وجهى .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : ندارد .
( 7 ) - آب ، دا ، آج ، لب : مكسور .
( 8 ) - آج ، لب : است .
( 9 ) - آج ، لب : حق تعالى گزيد .