قولهم : . . . حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ ( 1 ) . . . و اصله من دحضت رجله اذا زلقت . و منه
قوله - عليه السّلام - : ( يوم تدحض فيه الأقدام ) ،
يعنى قرعه بر او اوفتاد ( 2 ) و حجّت بر او متوجّه بود . او را برگرفتند تا به دريا اندازند ، خداى تعالى به آن حوت وحى كرد كه :
درياب بندهء مرا يونس را و نگر تا پوست او نخراشى و او را هيچ رنج نرسانى كه او طعمهء تو نيست ، من شكم تو زندان او خواهم كردن ( 3 ) ، روزى چند . آن جا كه او را به كنار كشتى بردند ماهى بيامد و دهن باز كرد ( 4 ) . گفتند : چون به درياش مىفگنيم شايد كه به دهن ماهى در ننهيم با دگر جانب بردند او را . ماهى بيامد و دهن باز كرد . از آن جا ببردند تا به چهار گوشه بگردانيدند ، هر بار ( 5 ) ماهى بيامد و دهن باز كرد . گفتند : همانا روزى اوست ، او را بينداختند و ماهى او را فرو ( 6 ) برد .
و ذلك قوله : * ( فَالْتَقَمَه الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ ) * ، فرو برد او را ماهى . و الالتقام ، افتعال من اللَّقمة . و لقمة ، فعلة بود به معنى مفعوله . يقال : لقمت الطَّعام و التقمته اذ القمته غيرى . * ( وَهُوَ مُلِيمٌ ) * ، اى مستحقّ للملامة ، يقال : الام ( 7 ) الرّجل اذا اتى بما يلام عليه و اذمّ اذا اتى بما يذمّ . مليم ، آن كس باشد كه كارى كند كه به آنش ملامت كنند .
* ( فَلَوْ لا أَنَّه كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ ) * ، گفت : اگر نه آنستى كه او از جملهء تسبيح - كنندگان بودى و تنزيه گويندگان من در حال رخا و خوارى . عبد اللَّه عبّاس گفت :
از جملهء نماز كنندگان . مقاتل گفت : از جملهء مخلصان و مطيعان . سيعد جبير گفت :
آن خواست كه او گفت آن ساعت ، من قوله : . . . لا إِله إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ( 8 ) ، و قول اوّل بهتر است براى لفظ « كان » . حسن بصرى [ 84 - پ ] گفت : نجات او به عمل صالح » بود كه پيش از آن كرده بود .
* ( لَلَبِثَ فِي بَطْنِه إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ) * ، در شكم آن ماهى بماندى تا به روز قيامت كه خلقان را حشر كردندى و شكم آن ماهى گور او شدى .
هامش
( 1 ) - سورهء شورى ( 42 ) آيهء 16 .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : افتاد .
( 3 ) - آب : خواهيم كردن ، دا ، آج ، لب : خواهم كرد .
( 4 ) - آج ، لب ، افزوده : از آن جا بگردانيدند .
( 5 ) - دا : هر بارى .
( 6 ) - آب : فرود .
( 7 ) - اساس : لام ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 8 ) - سورهء انبيا ( 21 ) آيهء 87 .
( 9 ) - دا ، آج ، لب : عملى .