بجهانيد تا هر وقتى ( 1 ) بيامدى و او را شير دادى ( 2 ) .
* ( وَأَرْسَلْناه إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ ) * ، گفت : او را بفرستاديم او را ( 3 ) به صد هزار مرد . روا بود كه اين پيش از حبس بوده باشد . و اگر بر اين حمل كنند ، تقدير بر آن باشد ( 4 ) : و قد ارسلناه .
عبد اللَّه عبّاس گفت : او را پس از حبس به رسالت فرستاد به اهل نينوى و ايشان بالاى صد هزار مرد بودند ، فذلك قوله : * ( وَأَرْسَلْناه إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ ) * ، يا ز [ يا ] ( 5 ) دت صد هزار .
عبد اللَّه عبّاس گفت : « او » ، به معنى واو است ، چنان كه شاعر گفت :
فلمّا اشتدّا من ( 6 ) الحرب فينا
تأمّلنا رياحا ( 7 ) او رزاما
مقاتل گفت : بل يزيدون ، « او » به معنى « بل » است . و بعضى دگر گفتند :
براى ابهام ( 8 ) بر مخاطب گفت ، چنان كه يكى از ما گويد : اكلت اليوم زبدا او تمرا . و اين نه براى آن گويد كه شاكّ باشد در آنچه خورده باشد . اين هر سه وجه محتمل است تا « او » ، به معنى شك نباشد . آنگه در زيادت بر صد هزار خلاف كردند [ 85 - ر ] :
عبد اللَّه عبّاس و مقاتل گفتند : بيست هزار بودند . [ حسن و ربيع گفتند : سى هزار بودند . مقاتل حيّان گفت : هفتاد هزار بودند ] ( 9 ) .
* ( فَآمَنُوا ) * ، ايمان آوردند عند آن كه آثار و علامات عذاب ديدند در حالى كه به حدّ الجا نبودند ، چه اگر به حدّ الجا بودندى ( 10 ) ، ايمانشان را موقعى ( 11 ) نبودى و واقع نبودى بر وجهى كه به آن مستحقّ ثواب بودندى . * ( فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ ) * ، ايشان را برخوردى ( 12 ) -
هامش
( 1 ) - دا : هر وقت .
( 2 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : قال اميّة بن الصّلت فى هذا المعنى ، شعر :فانبت يقطينا عليه برحمة
من اللَّه لولا اللَّه القى ضاحيا( 3 ) - دا ، آج ، لب : ندارد .
( 4 ) - دا : بود كه ، آج ، لب : باشد كه .
( 5 ) - آج ، لب : زياده .
( 6 ) - دا : اشتدّ امر ، آج ، لب : اشتدّ امرا .
( 7 ) - اساس : رباحا ، به قياس با نسخهء آب ، تصحيح شد .
( 8 ) - آج ، لب : ايهام .
( 9 ) - اساس و آب ، افتادگى دارد ، از دا ، افزوده شد .
( 10 ) - آب : بودند .
( 11 ) - آج ، لب : موقع .
( 12 ) - دا ، آج ، لب : برخوردارى .