* ( فَنَبَذْناه بِالْعَراءِ وَهُوَ سَقِيمٌ ) * ( 1 ) ، ما او را بر زمين صحرا افگنديم ( 2 ) و او بيمار بود . و « عراء » ، زمينى باشد عارى و خالى از درختان و نبات . قال الشّاعر ( 3 ) :
ترك النّعام ( 4 ) بيضها بالعراء
[ صار للحين حاضر ( 5 ) العنقاء
و قال آخر : ( 6 )
كتاركة بيضها بالعراء ] ( 7 )
و ملبسة بيض اخرى جناحا ( 8 )
آنگه بيرون آمد از آن جا چون مرغ بچّهاى كه بر او موى نباشد ، و در حال از شكم مادر بيرون آمده باشد .
مقاتل حيّان گفت : سه روز بماند در شكم ماهى . عطا گفت : هفت روز .
ضحّاك گفت : بيست روز سدّى و كلبى و مقاتل و سليمان گفتند : چهل روز .
* ( وَأَنْبَتْنا عَلَيْه ) * ، ما برويانيديدم بر او . گفتند ( 9 ) : له ، و قيل : عنده ، و اولىتر آن است كه بر ظاهر حمل كنند ، چه معنى آن است كه : انبتنا شجرة مظللة عليه ، يعنى درختى كه بر او سايه فگند ، چه اندام او به مانند گوشتى سرخ شده بود و پوست تنك كرده ، اگر آفتاب بر او آمدى بسوختى او را . * ( شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ ) * ، حق تعالى درختى از كدو برويانيد بر او .
عبد اللَّه عبّاس و حسن و مقاتل گفتند : « يقطين » ، هر درختى باشد كه ساق ندارد و برگهاى او پهن باشد و در زمستان بنماند ، چون كدو و خيار با رنگ ( 10 ) و بطَّيخ و حنظل . و گفتند : هو يفعيل من قطن بالمكان اذا اقام به اقامة غير طويلة ، چون مقامى كند نه دير ، قطن گويند ، و هو قاطن من قطَّان البلد .
مقاتل حيّان گفت : در سايهء درخت بنشست و خداى تعالى بزى كوهى ( 11 ) را
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : گفت .
( 2 ) - آج ، لب : به زمين بينداختيم .
( 6 - 3 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : شعر .
( 4 ) - دا : الهام .
( 5 ) - آج ، لب : خاص .
( 7 ) - اساس و آب ، افتادگى دارد ، از دا ، افزوده شد .
( 8 ) - دا ، افزوده :و رفعت رجلا لا اخاف عثارها
و تركت بالبلد العراء ثيابى( 9 ) - آب : گفت .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : با درنگ .
( 11 ) - دا ، آج ، لب : بز كوهى .