بامداد . و نصب « مصبحين » بر حال است .
وَ بِاللَّيْلِ ، و نيز به شب مىگذرى ، أَ فَلا تَعْقِلُونَ ، عقل ندارى ، يعنى عقل را كار نمىبندى ؟
آنگه حديث يونس كرد ، گفت : وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ، يونس از جملهء پيغامبران است .
إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ، چون باز گريخت با كشتى پر از مردم .
عبد اللَّه عبّاس گفت : يونس - عليه السّلام - قوم را وعدهء عذاب داد و از ميان ايشان برفت . چون ايشان ايمان آوردند ، خداى تعالى عذاب از ايشان برداشت ، او ندانست كه ايشان ايمان آوردهاند . چون بشنيد ، متشوّر شد از آن ، و به خجالت ( 1 ) با ميان قوم نشد ، روى به جانب دريا نهاد و در كشتى نشست ، و در او بسيار مردم ( 2 ) بودند و مال بسيار بود ، كشتى بايستاد و نرفت هيچ . ملَّاحان گفتند : در ميان ما [ 84 - ر ] بندهاى گريخته است ( 3 ) . و عادت كشتى اين است كه چون بندهء گريخته دور ( 4 ) باشد ، نرود . يونس - عليه السّلام - گفت :
همچنين است . اين ( 5 ) بندهء گريخته منم ، اگر خواهى تا كشتى برود ، شما را ( 6 ) سلامت بود ، مرا به دريا فگنى . گفتند : حاش للَّه ! كه ( 7 ) تو بندهاى گريخته باشى كه ما بر تو سيماى صالحان مىبينيم ! ما تو را به دريا نيفگنيم . آخر گفتند : قرعه بر - افگنيم ( 8 ) از ميان اهل كشتى تا نام كه بر آيد . قرعه بر افگندند . چند بار به نام يونس بر آمد . و ذلك قوله : فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ . و « مساهمه ( 9 ) » ، مقارعه باشد .
قرعهء ايشان بر شكل تير ( 10 ) بودى . گفت : يونس با ايشان قرعه زد از جملهء مدحضان آمد ، يعنى از جملهء مقروعان ( 11 ) و مغلوبان . من قولهم : ادحضت حجّته اذا ابطلته ( 12 ) و منه
هامش
( 1 ) - آج : و از خجالت ، لب : و خجالت .
( 2 ) - آج ، لب : كه در او مردم بسيار .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : هست .
( 4 ) - دا ، آج ، لب : در او ، كه بر متن راجح مىنمايد .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : آن .
( 6 ) - آج ، لب : اگر خواهيد كشتى و شما را .
( 7 ) - آب : گر .
( 8 ) - آج ، لب : بر فگنيم .
( 9 ) - آج ، لب : ساهمه .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : تيرى .
( 11 ) - آج ، لب ، افزوده : آمد .
( 12 ) - آج ، لب : ابطله .