تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
مفسّران گفتند : ابراهيم ( 1 ) - عليه السّلام - شب ترويه ( 2 ) در خواب ديد كه قائلى او را گفت يا ابراهيم ( 3 ) خداى تعالى تو را مىفرمايد كه : اين پسر را بكش . او آن روز بر خاست و همه روز فكر و انديشه مىكرد ( 4 ) تا آن امرى است از خداى تعالى يا وسوسه‌اى است از شيطان ! آن روز را « ترويه » ( 5 ) نام كردند ، لروّية ابراهيم فيه فى منامه . چون شب ديگر بود ، ديگر باره ( 6 ) در خواب ديد همچنان كه شب اوّل ديده بود . بشناخت و بدانست ، آن روز را « عرفه » نام كردند ، لمعرفته صحّة منامه . [ 75 - پ ] چون يقين ( 7 ) بدانست پسر را بگفت : * ( فَانْظُرْ ما ذا تَرى ) * . علماى اسلام خلاف كردند در آن كه ذبيح كه بود از فرزندان ابراهيم ( 8 ) . در صحابه ، عبد اللَّه مسعود و عمر خطاب و عبّاس عبد المطلَّب و يك روايت از ( 9 ) امير المؤمنين على - عليه السّلام - ( 10 ) و از تابعين و اتباع ايشان كعب الاحبار و سعيد جبير و قتاده و عكرمه و قاسم بن أبى برده ( 11 ) و عطا و مقاتل و عبد الرّحمن بن سابط ( 12 ) و زهرى و سدّى و يك روايت از عبد اللَّه عبّاس آن است كه : ذبيح اسحق بود . سعيد جبير گفت : ابراهيم - عليه السّلام - اين خواب به شام ديد و پسر را بگفت و پسر جان تسليم كرد و تن در داد . بر خاست ( 13 ) و او را بر گرفت ( 14 ) و بامداد يك ماهه راه از شام بيامد و پسر را به مكّه آورد به منا و چاشتگاه اين امر به جاى آورد و نماز ديگر يك ماهه راه باز پس رفت ( 15 ) خداى تعالى زمين در زير پاى ايشان در نوشت . عبد اللَّه بن عبيد بن عمير ( 16 ) روايت كرد كه : يك روز موسى - عليه السّلام - در مناجات ( 17 ) گفت : بار خدايا اختصاص ابراهيم ( 18 ) و اسحق و يعقوب به تو چيست كه
هامش
( 3 - 1 ) - اساس ، دا ، آب ، آج : ابراهيم . ( 5 - 2 ) - آج ، لب : به رؤيت . ( 4 ) - دا ، آج ، لب : همه روز فكر كرد و رويّت كار بست و در آن خواب انديشه مىكرد . ( 6 ) - دا : دگر باره . ( 7 ) - دا ، آج : به يقين . ( 18 - 8 ) - اساس : دا ، آج : ابرهيم . ( 9 ) - آج ، لب ، افزوده : حضرت . ( 10 ) - آج ، لب : على بن ابى طالب - صلوات اللَّه و سلامه عليه . ( 11 ) - دا : بزّه . ( 12 ) - اساس : سايط ، به قياس با نسخه دا ، تصحيح شد . ( 13 ) - لب : او بر خواست . ( 14 ) - آج ، لب : بگرفت . ( 15 ) - لب : برفت . ( 16 ) - لب : عمر . ( 17 ) - آج ، لب ، افزوده : بود .