نذر وفا كند با خود گفت : از اين فرزندان كه را اختيار كنم ( 1 ) براى ذبح . انديشه مىكرد . او را گفتند : به قرعه بيرون توانى آوردن . او قرعه بزد به نام فرزندان ، به نام عبد اللَّه بر آمد پدر رسول اللَّه - عليه السّلام - و نور محمّدى در پيشانى او ظاهر بود . و عبد المطَّلب از همه فرزندان او را دوستتر داشتى . خواست تا او را قربان كند ، بنى هاشم جمع شدند و گفتند : ما رها نكنيم كه تو او را قربان كنى چه اين شرفى است ما را . و در ناصيهء او آثار و علامت ( 2 ) خير است و رشد ، و نورى به خلاف عادت . گفت :
پس چه كنم ؟ گفتند : فديهاى كن ( 3 ) او را به شترى چند . گفت : هم به قرعه كنم .
فرمود تا ده شتر بحاضر كردند ( 4 ) و قرعه بزدند بر عبد اللَّه و بر شتر ، به نام عبد اللَّه بر آمد .
گفتند : شتر زيادت كن . شتر بيست ( 5 ) كرد و قرعه بر زد ( 6 ) به نام عبد اللَّه بر آمد . گفتند :
زيادت كن ده ديگر زيادت كرد ( 7 ) . همچنين ده ده زيادت مىكرد و قرعه مىزد هر بار به نام عبد اللَّه بر آمدى ( 8 ) تا به صد رسيد . چون به صد رسيد قرعه به نام شتر بر آمد .
گفتند : اين صد شتر را قربان كن تا فداى ( 9 ) عبد اللَّه باشد . گفت : انصاف نباشد ( 10 ) اين كه ده قرعهء عبد اللَّه ( 11 ) بر آيد و يك بار به نام شتر بر آيد ، عبد اللَّه را رها كنم ( 12 ) و شتر قربان كنم . تا ده بار قرعه نزنم و همه به نام شتر بر نيايد من اين شتران را قربان نكنم .
ده بار ( 13 ) قرعه بزد همه به نام شتر بر آمد . آن صد شتر را قربان كرد . فداى ( 14 ) عبد اللَّه از آن جا در شرع چنين آمد كه ديت مردى مسلمان صد شتر باشد . فهذا معنى
قوله - عليه السّلام - : انا ابن الذبيحين
: يكى ذبيح اسماعيل است و يكى ذبيح عبد اللَّه . و دليل بر اين قول از قرآن سياقت قصّه است و آن كه خداى ( 15 ) - جلّ جلاله - چون از قصه ذبح بپرداخت حديث اسحق كرد و بشارت به او ( 16 ) :
هامش
( 1 ) - آج ، لب : كه اختيار كنم .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : علامات .
( 3 ) - آج ، لب : فديه كن .
( 4 ) - آج ، لب : حاضر كردند .
( 5 ) - دا : تا بيست ، آج ، لب : با بيست .
( 6 ) - آج ، لب : بزدهم .
( 7 ) - آب : زياد كرد .
( 8 ) - آب : بر آمدن .
( 9 ) - دا : بفداى .
( 10 ) - لب : اين انصاف باشد .
( 11 ) - دا ، آج ، لب : ده بار قرعه به نام عبد الله .
( 12 ) - لب : كن .
( 13 ) - آج ، لب : تا ده بار .
( 14 ) - دا ، آج ، لب : در فداى .
( 15 ) - آج ، لب ، افزوده : تعالى .
( 16 ) - دا ، آج ، افزوده : كه ، لب : بشارت او .