آنگه دعا كرد و گفت : * ( رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ ) * ، بار خدايا مرا بده . و مفعول به را حذف كرد لدلالة الكلام عليه ، و التّقدير : ربّ هب لى ولدا من الاولاد الصّالحين ( 1 ) . و « من » شايد كه تبعيض بود و شايد كه تبيين بود . ابراهيم ( 2 ) - عليه السّلام - در اين آيت به دعا و رغبت از خداى فرزندى صالح خواست . خداى تعالى » دعاى او را اجابت كرد و او را فرزندى داد صالح چنان كه خواست .
و اوّل به او بشارت داد بر زبان جبريل ، گفت : * ( فَبَشَّرْناه بِغُلامٍ حَلِيمٍ ) * ، مژده داديم او را به غلام ، يعنى پسرى ، حليم ، كه در كارها تعجيل نكند ، بردبار ( 4 ) باشد .
گفتند ( 5 ) : بشارت به غلامى بود كه در حال حليم باشد و اين بر طريق معجز باشد .
و گفتند : بشارتى است متضمّن به آن كه ( 6 ) تو را پسرى خواهد بودن كه بماند تا به وقت آن كه عاقل شود و حليم شود .
* ( فَلَمَّا بَلَغَ مَعَه السَّعْيَ ) * ، چون برسيد با پدر آن فرزند كه او خواست به سعى .
در معنى سعى او خلاف كردند ، عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد آن است كه چون پسر در سعى با او ( 7 ) به آن ( 8 ) كوه رسيد كه ايشان را فرمودند به ذبح عند آن كوه . مجاهد گفت :
* ( بَلَغَ مَعَه السَّعْيَ ) * ، يعنى ، به آن جا رسيد كه با پدر برابر برفتى و بتاختى . مفسّران گفتند : در اين وقت او را سيزده سال بود . ابن زيد گفت : مراد به سعى عبادت است ، يعنى چون به آن جا رسيد كه با پدر عبادت مىتوانست كردن . حسن بصرى گفت و مقاتل حيّان ( 9 ) : مراد به سعى ، صفا و مروه است ، يعنى به آن جا رسيد كه [ با ] ( 10 ) پدر حج توانست كردن .
* ( قالَ يا بُنَيَّ ) * ، ابراهيم ( 11 ) گفت پسر را : اى پسرك من ! * ( إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ) * ، من در خواب مىبينم كه تو را مىكشتمى .
هامش
( 1 ) - دا : ولدا صالحا من الاولاد .
( 2 ) - اساس ، آج ، دا : ابرهيم .
( 3 ) - دا ، آج ، لب : حق تعالى .
( 4 ) - آج ، لب : و بردوبار .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : گفت .
( 6 ) - دا : متضمّن كه .
( 7 ) - آج ، لب : با او در سعى .
( 8 ) - دا : با آن .
( 9 ) - دا : حسن بصرى و مقاتل حيّان گفت ، آج ، لب : حسن بصرى و مقاتل حيّان گفتند .
( 10 ) - از دا ، افزوده شد .
( 11 ) - اساس ، دا ، آج : ابرهيم .