كه گفت : ساره خواهر من است . اين خبر واحد باشد . و در مثل اين مسأله اخبار آحاد مقبول و معمول نباشد . و اگر قبول كنند ، تأويل آيتها ( 1 ) برفت تا از حدّ دروغ برود . و اما قوله لسارة : انّها اختى ، روا بود كه اخوّت دين خواست نه اخوّت نسب . و اما
قوله - عليه السّلام - : ( ما كذب ابراهيم ) ،
از ادلَّهء عقل اولىتر آن ( 2 ) باشد كه گويند : حوالهء كذب بر ابراهيم ( 3 ) بر زبان رسول كذب باشد ، چه ( 4 ) رسول ما - عليه السّلام - عالمتر بود به آنچه [ 74 - ر ] بر پيغامبران روا باشد و روا نباشد ( 5 ) ، تأويل اين باشد كه : ما تكلَّم ابراهيم بما ظاهره ظاهر الكذب الَّا ثلاث مرّات ، هيچ كلام نگفت ( 6 ) كه ظاهرش دروغ مىنمود ، و به حقيقت دروغ نبود ، الَّا سه بار .
* ( فَتَوَلَّوْا عَنْه مُدْبِرِينَ ) * ، برفتند آن قوم و پشت بر ( 7 ) كردند و به اين تعلَّل از سر او فرو ( 8 ) شدند .
* ( فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ ) * ، اى مال و قصد ، بر آن بتان ( 9 ) گرديد . الرّوغ و الرّواغ و الرّوغان ، القصد الى الشىء باحتيال ( 10 ) .
ايشان را عادت بودى كه روز عيد انواع و الوان طعام بنزديك بتان حاضر كردندى و به عيد رفتندى ، و چون باز آمدندى آن طعام به تبرّك بخوردندى . ابراهيم ( 11 ) - عليه السّلام - برخاست ( 12 ) . چون ايشان برفتند و تبرى ( 13 ) برداشت ( 14 ) و در آن بت خانه رفت و آن جا هفتاد و دو بت نهاده بود ( 15 ) از سنگ و چوب و آهن و روى و مس و سيم و زر ، و طعام پيش ايشان نهاده . و بت مهين ( 16 ) زرّين بود دو ياقوت سرخ در جاى چشمهاى ( 17 ) او
هامش
( 1 ) - آب : اينها .
( 2 ) - دا : آن اولىتر .
( 3 ) - اساس ، دا ، آج : ابرهيم .
( 4 ) - آج ، لب : كه .
( 5 ) - دا ، افزوده : و اگر تسليم كنيم صحّت خبر گوييم .
( 6 ) - آج ، لب ، افزوده : ابراهيم .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : بر او .
( 8 ) - دا : فراتر .
( 9 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : ايشان .
( 10 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : و قال عدىّ بن زيد ، شعر :حين لا ينفع الرّواغ و لا ينفع الَّا المصادق النحرير( 11 ) - اساس ، دا ، آج ، ابرهيم .
( 12 ) - آج ، لب : برخواست .
( 13 ) - آج ، لب : برفتند تبرى .
( 14 ) - آج ، لب : برگرفت .
( 15 ) - آج ، لب : نهاده بودند .
( 16 ) - دا : ميهين .
( 17 ) - لب : در چشمهاى .