و انواع ايشان از هند و زنج و حبشه و جز آن . و يافث پدر ترك و خزر و يأجوج و مأجوج بود و اين قول سعيد بن المسيّب است .
ضحّاك [ 73 - ر ] گفت از عبد اللَّه عبّاس كه چون نوح - عليه السّلام - از كشتى بيرون آمد با او كسى نمانده ( 1 ) از زنان و مردان الَّا فرزندان او . گفتند : و ايشان هفت كس بودند : سه پسر و چهار دختر ، فذلك قوله : * ( وَجَعَلْنا ذُرِّيَّتَه هُمُ الْباقِينَ ) * .
* ( وَتَرَكْنا عَلَيْه فِي الآخِرِينَ ) * ، گفت : رها كرديم بر او در آخرينان ذكر و ثناء نيكو .
مفعول به از كلام بيفگند .
* ( سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ ) * ، آنگه گفت : سلام بر نوح باد در ميان جهانيان .
* ( إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ) * ، كه ما چنين پاداشت دهيم نيكو كاران را و نوح - عليه السّلام - ما را از جملهء بندگان مؤمن مصدّق بود .
آنگه گفت : * ( وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِه لإِبْراهِيمَ ) * ، از جمله اتباع و پسروان ( 2 ) او در دين مسلمانى ابراهيم ( 3 ) خليل بود .
* ( إِذْ جاءَ رَبَّه بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ) * ، چون پيش خداى آمد و دلى آورد با سلامت . از شرك و كفر و شكّ و نفاق . هشام بن عروه گفت : پدرم مرا گفت نگر تا از جملهء لعّانان نباشى كه ابراهيم ( 4 ) - عليه السّلام - هرگز كس را لغت نكرد . از اين جا گفت خداى تعالى او را :
* ( إِذْ جاءَ رَبَّه بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ) * .
* ( إِذْ قالَ لأَبِيه وَقَوْمِه ما ذا تَعْبُدُونَ ) * ، چون گفت پدرش را ، يعنى عمّش را آزر را و قومش را كه بت پرستان بودند گفت چه مىپرستى شما ؟
* ( أَ إِفْكاً آلِهَةً ) * ، خدايانى را مىپرستى به دروغ بدون خداى تعالى و قصد عبادت ايشان مىكنى ؟
* ( فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ ) * ، شما را چه گمان است به خداى جهانيان ؟ اين وعظى است و ملامتى كه كرد قوم خود را از بت پرستان چون سود نداشت گفتار و وعظ و انكار .
خواست تاكيدى كند با بتان ايشان كه در آن تنبيهى باشد ايشان را . اتّفاق چنان افتاد كه ايشان را نوبت عيدى رسيد و خواستند تا به جاى خود روند و آن جا عيد كنند . ابراهيم ( 5 ) را
هامش
( 1 ) - دا ، آج ، لب : كس نمانده بود .
( 2 ) - آج ، لب : پيروان .
( 5 - 4 - 3 ) - اساس ، دا ، آج : ابراهيم .