گفت : * ( إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ ) * ، اين درختى است كه در بن ( 1 ) دوزخ رويد .
* ( طَلْعُها كَأَنَّه رُؤُسُ الشَّياطِينِ ) * ، ميوهء آن پندارى ( 2 ) سرهاى ديوان است . چنين گفتند كه :
اصل آن درخت در قعر دوزخ است و شاخهاى او به دركات دوزخ بر آمده . و « طلع » را براى آن طلع ( 3 ) خوانند كه طالع باشد از درخت ، امّا تشبيه آن به سرهاى ديوان به آن كه ( 4 ) كس نديده است ، تشبيهى باشد بىفايده . در او چند قول گفتند : يكى آن كه قبح صورت شيطان در دلها مقرّر است و در نفسها مصوّر ، تا عرب و عجم چيزى را كه زشت باشد به آن تشبيه كنند و به زبان ما گويند آن فلان چيز چون سر ديوان است ، و هر مستنكرى ( 5 ) را مستهول ( 6 ) المنظرى را به اين تشبيه كنند . و يقول ( 7 ) : طلع علينا كأنّه شيطان ( 8 ) . وجه ديگر آن است كه : نوعى مار هست كه عرب آن را « شيطان » مىخواند چنان كه آن را كه جانّ ( 9 ) مىخواند . قال الرّاجز ( 10 ) :
عنجرد تحلف حين احلف
كمثل شيطان الحماط اعرف ( 11 )
ديگر ( 12 ) آن كه : درختى هست ( 13 ) در عرب قبيح المنظر ، معروف آن را « رؤس الشّياطين » گويند .
* ( فَإِنَّهُمْ لآكِلُونَ مِنْها ) * ، حق تعالى گفت : اهل دوزخ از آن درخت بخورند ، و از غايت گرسنگى كه ايشان را باشد ، شكم از آن پر كنند .
هامش
( 1 ) - آب ، لب : در اين .
( 2 ) - آج ، لب : پنداريد .
( 3 ) - اساس : طلعها ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 4 ) - دا : با آن كه ، آب : ندارد .
( 5 ) - آج ، لب : متنكّرى .
( 6 ) - آج ، لب : سهولة .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : يقولون .
( 8 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : و قال الشاعر :بينا تراه قاصرا لقوامه
حتّى يطول كانّه شيطانوصف سايهء مرد مىكند . و قال امرؤ القيس و ذكر الغول مع انّها لم تر ، شعر :ايقتلنى و المشرفىّ مضاجعى
و مسنونة زرق كانياب اغوال( 9 ) - دا ، آج ، لب : آن را جانّ .
( 10 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : شعر .
( 11 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : و قال آخر ، شعر :تلاعب مثنى حضرمىّ ، كانّه
تعمجّ شيطان بذى خروع قفر( 12 ) - دا : و وجه سديگر ، لب : و وجهى ديگر .
( 13 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : معروف .