بپرس بر طريق فتوى پرسيدن ، تا ايشان سخت خلقتراند يا چيزى ( 1 ) كه ما آفريديم آن را ، از آسمان و زمين و كوه و درياه ( 2 ) و آهن ( 3 ) و روز ( 4 ) و امّتان گذشته ؟ و نصب « خلقا » ( 5 ) بر تميز ( 6 ) بود و اگر چه « من » لما يعقل باشد . خداى تعالى [ بر سبيل ] ( 7 ) تغليب خبر داد از ما ( 8 ) از فريشتگان و دگر حيوان و جماد ، و آنگه گفت : * ( إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ ) * ، ما اين آدميان كافر نعمت را از گلى آفريديم دو سنده ، يعنى پدر ايشان آدم را كه اينان از نسل اويند . و « لازب » لزق باشد ، و گفتند : لازم باشد . و كلمه از ابدال است ، يقال : ما هو بضربة لازب و لازم ، قال النّابغة : [ 66 - پ ]
و لا تحسبون الخير لا شرّ بعده
و لا تحسبون الشرّ ضربة لازب
و بعضى عرب گفتند : لا تب و راتب ( 9 ) ، و لازم و لازب بمعنى ( 10 ) ، و اين را از ابدال شناختند . عبد اللَّه عبّاس گفت : گلى باشد درهم نوسيده ، قتاده گفت : آن باشد كه در دست نوسد . گفتند آيت در كلدة بن اسيد آمد و او را از قوّت و سختى كه بود ابن - الأسدين گفتند و ابن الأشدّين ، و او قوى و بطَّاش بود . و نظير آيت قوله : لَخَلْقُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ ( 11 ) . . . و قوله : أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها ( 12 ) .
* ( بَلْ عَجِبْتَ ) * ، حمزه و كسائى و خلف خواندند : عجبت به ضمّ « تا » بر آن كه خبر باشد از خداى تعالى ، و اين قراءت عبد اللَّه مسعود و عبد اللَّه عبّاس است . گفتند : معنى آن است كه خداى تعالى به منزلت متعجّب است از ايشان .
حسين بن الفضل گفت : عجب از خداى تعالى انكار چيزى باشد و اين لفظ در حقّ خداى مجاز باشد براى آن كه حقيقت تعجّب بر آن كس روا بود كه او چيزى نداند ، چون واقف باشد و غريب آيد او را از آن عجب بماند و خداى تعالى عالم است
هامش
( 1 ) - آج ، لب : چيزهاى ديگر .
( 2 ) - دا ، آج ، لب : دريا .
( 3 ) - آج ، لب : ان .
( 4 ) - دا : روى ، آب ، آج ، لب : رود .
( 5 ) - آج ، لب : خلقان .
( 6 ) - دا : تمييز .
( 7 ) - اساس و آب : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 8 ) - دا : به او .
( 9 ) - اساس : لاقب و رابت ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 10 ) - كذا ، در اساس ، ساير نسخهها : بمعنى ، بدون تنوين .
( 11 ) - سورهء مؤمن ( 40 ) آيهء 57 .
( 12 ) - سورهء نازعات ( 79 ) آيهء 27 .