* ( وَحِفْظاً ) * ، اى ، و حفظناها ، حفظا منصوب است بر مصدرى محذوف الفعل .
و گفتند تقدير آن است : و جعلناها حفظا من كلّ شيطان ، اى ، و جعلنا الكواكب حافظة للسّماء ، من كلّ شيطان . و گفتند : تقدير آن است كه : و جعلنا السّماء محفوظة بالكواكب ، من كلّ شيطان مارد . و وجه نيكوتر در او آن است كه مفعول له است ، كانّه قال : خلقنا الكواكب زينة للسّماء . * ( وَحِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ ) * . و « حفظ » منع باشد چيزى را از ذهاب ، كحفظ الانسان و الدّوابّ ، و غير ذلك . ثمّ توسّع فى حفظ القرآن . و « مارد » خارج باشد به افساد عظيم ، و اين از وصف شياطين است . و اصل كلمه انجراد بود . و منه الأمرد للاملس الوجه ، يعنى مارد منجرد ( 1 ) است از خير .
* ( لا يَسَّمَّعُونَ ) * ، اهل كوفه به تشديد خواندند على تقدير : لا يتسمّعون ، گوش با اهل آسمان نكنند از ( 2 ) فريشتگان . مجاهد گفت : گوش باز كنند و لكن نشنوند . و ديگران به تخفيف خواندند ، يعنى گوش باز نكنند و اگر چه « سمع » و « سماع » ، شنيدن باشد و لكن چون به « الى » تعديه فرمود معنى همين باشد ، و فرق بين القراءتين آن است كه شايد استماع و تسمّع باشد و نشنود . و بر قراءت دوم گوش دارندهاى ( 3 ) شنونده باشد . و يقال : سمعت الى فلان و استمعت اليه و تسمّعت ، به معنى واحد ، جز كه در تسمّع تكلَّفى باشد . و لا يقال : سمعت فلانا الَّا اذا قلت يقول ( 4 ) براى آن كه سماع به مرد تعلَّق ندارد به صورت تعلَّق دارد ، چون گويد : سمعت فلانا و به اين قناعت كند ، ايهام آن كند كه جسم مسموع است ، امّا چون گويد : سمعته يقول ، باز نمايد كه سمع متعلَّق است به حال متكلَّم . و آن قول ( 5 ) است و تقدير آن است كه سمعته قائلا . و مراد به « ملأ اعلى » فريشتگاناند .
* ( وَيُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ ، دُحُوراً ) * ، گفت : مىاندازند به ايشان ( 6 ) از هر كنارهء اين ستارهها بمانند [ 66 - ر ] آن كه تير اندازند يا سنگ ، راندن و دور كردن ايشان را ، يعنى شياطين را دور مىكنند و مىرانند از اطراف آسمان تا گوش نكنند سخن فريشتگان را ، و از ايشان دزديده چيزى نشنوند كه به زمين باز آيند و باز گويند و نمايند .
هامش
( 1 ) - آج ، لب : متجرّد .
( 2 ) - دا : آن .
( 3 ) - اساس و آب : دارندهاى .
( 4 ) - دا : تقول .
( 5 ) - دا : قولى .
( 6 ) - دا : به ايشان اندازند .