فراخ چشم .
پندارى ( 1 ) ايشان خايه پوشيدهاند .
روى نهند ( 2 ) بهرى بر بهرى ، مىپرسند .
گويد گويندهاى از ايشان مرا همسرى بود ( 3 ) .
مىگفتى كه : تو از جمله باوردارندگانى ؟
كه [ چون ] ( 4 ) بميريم و خاك شويم و استخانها ، ما را پاداشت [ دهند ] ( 5 ) .
گويد : شما فرو مىنگرى ؟
فرو نگرد بيند [ او را ] ( 6 ) در ميان دوزخ .
گويد : به خداى كه نزديك بودى كه هلاك كنى مرا .
و اگر نه نعمت خداى استى ( 7 ) ، من بودمى از جمله حاضران ( 8 ) .
ما نهايم بمردگان ؟
الَّا مرگ پيشين ، و ما نهايم عذاب كرده ( 9 ) .
اين آن است كه ظفرى بزرگ است .
براى مانند اين عمل كنند عمل كنندگان .
قوله : * ( وَالصَّافَّاتِ صَفًّا ) * ، ابو عمرو و حمزه « تا » را ادغام كردند در « صاد » و
هامش
( 1 ) - دا : گويى .
( 2 ) - دا : روى فرا كند .
( 3 ) - دا : مرا بود مرا همسرى .
( 4 ) - اساس : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 5 ) - اساس : ندارد ، از دا ، آورده شد .
( 6 ) - اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 7 ) - دا : بودى .
( 8 ) - دا : حاضر كردگان .
( 9 ) - دا : نيستيم ما عذاب كردگان .