اذا كان الشّتاء فادفئوني ( 1 )
فانّ الشّيخ يهدمه الشّتاء
اذا عاش الفتى مائتين عاما
فقد ذهب اللَّداذة ( 2 ) و الفتاء ( 3 )
* ( أَ فَلا يَعْقِلُونَ ) * ، خرد ندارند اينها تا در او انديشه كنند ؟ و اين استفهام به معنى تقريع است .
آنگه گفت : [ 61 - پ ] * ( وَما عَلَّمْناه الشِّعْرَ ) * ، ما اين رسول خود را شعر نياموختيم ، و او [ را ] ( 4 ) شعر به كار نيايد . حكم روايت كرد كه آن روز كه عبّاس مرداس اين شعر بگفت :
أ تجعل نهبى و نهب العبيد بين عيينة و الاقرع
رسول - عليه السّلام - آن را بخواند :
أ تجعل نهبى و نهب العبيد بين الأقرع و عيينة .
أبو بكر گفت : يا رسول اللَّه ! او نه چنين گفته است . گفت : دانم چگونه گفته است و لكن شعر نه كار من است . * ( وَما عَلَّمْناه الشِّعْرَ وَما يَنْبَغِي لَه ) * .
و حسن بصرى گفته است : رسول - عليه السّلام - تمثّل كرد به اين بيت :
كفى الشّيب و الأسلام للمرء ناهيا
كفى بالإسلام و الشّيب ناهيا للمرء
، بر اين وجه گفت تا شعر نباشد و از وزن بشود . يكى از جملهء صحابه گفت : * ( وَما عَلَّمْناه الشِّعْرَ وَما يَنْبَغِي لَه ) * . يك روز تمثّل مىكرد به بيت طرفه :
ستبدى لك الايّام ما كنت جاهلا
و يأتيك بالأخبار من لم تزوّد
چنين خواند ( 5 ) :
. . . من لم تزوّد بالأخبار . . .
ابو بكر گفت : او نه چنين گفته است . گفت : مىدانيم و لكن ما [ را ] شعر به - كار نيايد ( 6 ) . [ و آنچه روايت كردهاند كه رسول - عليه السّلام - روز حنين گفت :
انا النبىّ لا كذب انا ابن عبد المطَّلب .
و آنچه گويند گفت :
هل انت الَّا اصبع دميت و في سبيل اللَّه ما لقيت ،
هم بر وجهى گفته باشد كه موزون نبود چنان كه
هامش
( 1 ) - دا : فادفؤنى .
( 2 ) - اساس : اللذاة ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 3 ) - آج ، لب : الفناء .
( 4 ) - از آج ، افزوده شد .
( 5 ) - آج ، لب ، افزوده : بخواند .
( 6 ) - آج ، لب : به شعر مرا كار نيست .