* ( وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّه آلِهَةً ) * ، و گرفتند ايشان بدون خداى تعالى خدايانى از اصنام . * ( لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ ) * ، تا همانا يارى كنند ايشان را .
آنگه حق تعالى رد كرد بر ايشان ، گفت : * ( لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ ) * ، اين بتان يارى نتوانند كردن ايشانرا . * ( وَهُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ ) * ، و اين كافران لشكرى باشند اين بتان را حاضر كرده . و براى آن لشكر خواند ايشان را كه فرداد قيامت ( 1 ) بتان را در پيش دارند و بت پرستان را در قفا و هر دو را به دوزخ برند ، پس چنان كه لشكر در قفاى پادشاه باشد ، اينان در قفاى معبودان خود باشند بمثابت لشكر . و بيانش : إِنَّكُمْ وَما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ ( 2 ) .
* ( فَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ ) * ، دلتنگ مكناد تو را سخن ايشان و ايذا و جفاى ايشان . آنگه كلام با سر گرفت ، گفت : * ( إِنَّا نَعْلَمُ ) * ، ما دانيم آنچه ايشان به سرّ ( 3 ) گويند و آنچه آشكارا گويند . و اين بر سبيل تهديد است .
* ( أَ وَلَمْ يَرَ الإِنْسانُ ) * ، گفت : نمىداند آدمى و نمىبيند كه ما او را از آب منى آفريديم ؟ * ( فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ) * ، « اذا » مفاجات راست ، كه بنگرى ( 4 ) او خصمى است ما را روشن نه پنهان . مفسّران در اين ايشان ( 5 ) خلاف كردند ، عبد اللَّه عبّاس گفت :
عبد اللَّه ابىّ سلول است . سعيد حبير گفت : عاص وائل سهمى است . حسن گفت :
اميّه خلف است . قتاده گفت : ابىّ بن خلف الجمحى است . آن ( 6 ) چنان افتاد كه او روزى پيش پيغامبر آمد و پارهاى ( 7 ) استخان ( 8 ) پوسيده به دست گرفته ، آنگه آن را به دست بپريشيد ( 9 ) و خرد كرد و بر باد داد و گفت : يا محمّد ( 10 ) ! توى كه گمان مىبرى كه اين را زنده خواهند كردن ؟ و حق تعالى در آياتى كه پيش از اين است بيان كرد كه :
* ( وَضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَه ) * ، گفت : اين معلون براى ما مثلى زد ( 11 ) [ و آن
هامش
( 1 ) - دقيامت / در قيامت ، دا : فردا قيامت ، آج ، لب : فرداى قيامت .
( 2 ) - سورهء انبيا ( 21 ) آيهء 98 .
( 3 ) - آج ، لب : با سرّ .
( 4 ) - آج ، لب : بنگريد .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : انسان كه بر متن راجح است .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : و آن .
( 7 ) - اساس و آب : پارهاى .
( 8 ) - دا ، آج ، لب : استخوان .
( 9 ) - آج ، لب : ندارد .
( 10 ) - دا ، افزوده : اتوى .
( 11 ) - آب : كرد .