نيست آن كه بيافريد آسمانها و زمين توانا بر آن كه بيافريند مانند ايشان ؟ آرى و او آفرينندهء داناست .
فرمان او ( 1 ) چون خواهد چيزى آن بود كه گويد آن را بباش ، بباشد .
منزّه است آن كه به دست اوست پادشاهى هر چيزى و با او برند شما را .
قوله ( 2 ) : * ( وَلَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ ) * ، گفت : و اگر ما خواهيم مسخ كنيم ايشان را بر جاى خود و صورت ايشان بگردانيم به صورت سگ و بوزنه » و جز آن .
* ( فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا ) * ، نتوانند ( 4 ) بگذشتن و نه باز آمدن . و گفتند : رفتن ( 5 ) ، بل بر جاى بمانند و نيز نتوانند خويشتن را با حال اوّل بردن .
* ( وَمَنْ نُعَمِّرْه نُنَكِّسْه ) * ، آنگه گفت : آن را كه ما او را معمّر ( 6 ) و دراز عمر گردانيديم او را منكّس و با شگونه گردانيم در خلق ، تا از پس قوّت ضعيف شود و از پس زيادت جسم ناقص شود و از پس طراوت بالى شود و از پس فطنت خرف شود . و مثله قوله : . . . وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً ( 7 ) . . . و مرد معمّر بيشتر به خرف رسد . و اخبار معمّران و اشعار ( 8 ) بيشتر از اين است . ابو الطمجان اللَّيثى ( 9 ) گفت پس از آن كه دويست سال از عمر او گذشته بود : ( 10 )
تقارب خطو رجلك يا سويد
و قيّدك الزّمان بشرّ قيد
و ربيع بن ضبع ( 11 ) الفزارى گفت : ( 12 )
هامش
( 1 ) - دا ، افزوده : آن است كه .
( 2 ) - آج ، لب ، افزوده : تعالى .
( 3 ) - آج ، لب : بوزينه .
( 4 ) - آج ، لب : نتواند .
( 5 ) - دا : نتوانند رفتن .
( 6 ) - آج ، لب : نعمّر .
( 7 ) - سورهء نحل ( 16 ) آيهء 70 .
( 8 ) - دا : اشعار ايشان .
( 9 ) - دا : القينى .
( 10 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده :حنتنى حانيات الدّهر ، حتّى
كانّى خاتل يدنو لصيدقصير الخطو يحسب من زانى
و لست مقيّدا انّى بقيد( 11 ) - دا ، آج : صنيع .
( 12 ) - دا ، افزوده : شعر .