تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
حديث ] ( 1 ) استخانهاى ( 2 ) پوسيده است كه گفتيم ، و خلق خود فراموش كرد كه ما او را چگونه آفريديم . * ( قالَ ) * ، گفت ، آن ملعون : * ( مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ ) * ، كه زنده كند اين استخوانها پس از آن كه پوسيده شده است ؟ گفت ، بگو اى محمّد : * ( يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ ) * ، كه زنده كند او را آن خداى كه او را آفريد نخست بار ، * ( وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ) * ، و او به همه آفرينشى داناست . خداى تعالى اين آيات فرستاد و رسول - عليه السّلام - بر او خواند ، او گفت : پس خداى مرا زنده كند ؟ گفت : نعم ( 3 ) ، و به دوزخت برد . آنگه وصف كرد خداى تعالى به قدرت خود را ( 4 ) بر آن كه چنان كه مرده زنده كند . شما را ( 5 ) درخت سبز آتش دهد . گفت : * ( الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ ) * [ 62 - پ ] * ( الشَّجَرِ الأَخْضَرِ ناراً ) * ، « شجر » جنس باشد هم واحد را بشايد و هم جمع را ، چون جمع كنى آن را . واحدش « شجرة » بود ، كتمر و تمرة ( 6 ) ، و چون واحد خواهى جمعش اشجار بود براى آن « اخضر » گفت كه حمل بر لفظ كرد . عبد اللَّه عبّاس گفت : آن دو درخت است كه در او آتش باشد ، يكى را مرخ گويند و يكى را عفار ، چون كسى را آتش بايد دو شاخ از اين دو درخت ببرد تر چنان كه آب از او مىچكد و بر هم سايد ، از ميان آن آتش بيرون آيد . و از اين جا عرب در مثل گفتند : في كلّ شجرة نار و استمجد المرخ و العفار ، و گفتند : « مرخ » نر باشد و « عفار » ماده ، و آن هر دو را « زند » و « زنده » گويند . و شيخ ما ابو القاسم محمود بن عمر الزمخشرى دو بيت گفت :
و انّى ارى مثل الفاضلين اذا التقيا الزّند و الزّنده
فهذا يفيد بما عنده و هذا يفيد بما عنده .
هامش
( 1 ) - اساس و آب : ندارد ، از دا ، افزوده شد . ( 2 ) - دا ، آج ، لب : استخوانها . ( 3 ) - دا ، افزوده : آرى . ( 4 ) - دا : خود را به قدرت ، آج ، لب : خود را به قدرت خود . ( 5 ) - آج ، لب ، افزوده : كه . ( 6 ) - دا : كثمر و ثمرة ، آج ، لب : كتمر و ثمرة .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 170 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي