* ( إِنَّ اللَّه يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * ، گفت : خداى - جلّ جلاله - آسمان و زمين مىدارد از آن كه بزايل باشد ( 1 ) . و قوله : * ( أَنْ تَزُولا ) * ، در او دو وجه است ، چنان كه برفته است ( 2 ) . . . أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ . . . ( 3 ) و أَنْ تَضِلُّوا . . . ( 4 ) و مانند اين . يكى آن كه : حفظا من ان تزولا . و وجه دگر ( 5 ) آن كه : لئلَّا تزولا ، تا بزايل نباشند ( 6 ) . * ( وَلَئِنْ زالَتا ) * ، و اگر بزايل باشند ( 7 ) ، * ( إِنْ أَمْسَكَهُما ) * ، اى ما امسكهما ، كس بندارد ( 8 ) پس از او ، يعنى جز او ، چنان كه يكى از ما گويد : انّى اطيعك ثمّ لا اطيع احدا من بعدك ، اى ، غيرك . و « من » اوّل زياد است ، مؤكّدة للنّفى ، و « من » دوم ابتداى غايت است .
* ( إِنَّه كانَ حَلِيماً غَفُوراً ) * ، كه خداى تعالى بردبار و آمرزنده بود و است ( 9 ) .
مغيره روايت كرد از ابراهيم كه : يكى از جمله اصحاب عبد اللَّه مسعود از نزد او برفت به كعب الاحبار تا از او علم آموزد . چون باز آمد عبد اللَّه او را گفت : بيار تا چه آموختهاى از كعب ؟ گفت ، شنيدم كه مىگفت : آسمان بر قطبى مىگردد چون قطب آسياه ( 10 ) و آن قطب بر دوش فريشتهاى است . عبد اللَّه گفت : بايستى تا رحلت كنى و اين علم بياموزى ، دروغ گفت كعب و او جهودى رها نكرده است ، خداى تعالى گفت : * ( إِنَّ اللَّه يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالأَرْضَ أَنْ تَزُولا ) * ، و اگر آسمان گردنده بودى زايل بودى .
* ( وَأَقْسَمُوا بِاللَّه جَهْدَ أَيْمانِهِمْ ) * ، سوگند خوردند به خداى غايت سوگندشان .
سبب نزول آيت آن بود كه پيش از بعثت رسول كفّار قريش مىشنيدند كه جهودان پيغامبران خود را تكذيب كردند ، گفتند : لعنت بر جهودان و ترسايان باد كه پيغامبران را دروغ ( 11 ) داشتند ، به خداى كه اگر پيغامبرى به ما آيد ما او را تصديق كنيم ، و از ايشان و از هر يكى از ايشان ره يافتهتر باشيم . چون خداى تعالى محمّد را بفرستاد و ايشان
هامش
( 1 ) - آج ، لب : زايل باشد .
( 2 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : فى قوله .
( 3 ) - سورهء نحل ( 16 ) آيهء 15 و سورهء لقمان ( 31 ) آيهء 10 .
( 4 ) - سورهء نساء ( 4 ) آيهء 44 و 176 .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : ديگر .
( 7 - 6 ) - دا : نباشد .
( 8 ) - آج ، لب : پندارد آن را ، دا : بنهدارد آن را .
( 9 ) - دا : آمرزگار بوده است ، آج ، لب : برد و بار است و آمرزنده كار .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : آسيا .
( 11 ) - دا : بدروغ .