تعالى گفت ايشان را : * ( أَ وَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيه مَنْ تَذَكَّرَ ) * .
و ابو هريره روايت كرد كه رسول - عليه السّلام - گفت :
من عمّره اللَّه ستّين سنة فقد اعذر اليه فى العمر
، هر كه را خداى شست ( 1 ) سال عمر دهد عذر بر انگيخته باشد با او در باب عمر . و رسول - عليه السّلام - گفت :
اعمار امّتى ما بين السّتّين الى السّبعين و اقلَّهم من يجوز ذلك
، گفت : عمرهاى امّت من ميان شست ( 2 ) و هفتاد باشد ، و از هفتاد بس كس بر نگذرد . و شاعر پارسى از اين جا گفت ( 3 ) همانا ( 4 ) :
ز هفتاد بر نگذرد بس كسى
از اين دور چرخ آزموده ( 5 ) بسى
و رسول - عليه السّلام - گفت :
معترك المنايا ما بين السّتّين الى السبعين ،
كالزارگاه ( 6 ) مرگ ( 7 ) ميان شست ( 8 ) و هفتاد باشد . [ و قال الشاعر ، شعر :
ما بعد ستين سوى رحلة
تشدّ فيها ارجل النّوق
فالدّهر رام و الرّدى سهمه
و عقد ستّين على السّوق ( 9 ) ] 1 »
* ( وَجاءَكُمُ النَّذِيرُ ) * ، گفتند : به اين نذير پيغامبر را خواست . زيد بن على گفت :
قرآن را خواست . عكرمه و سفيان عيينه و وكيع و حسين بن الفضل گفتند : پيرى خواست . [ و شاعر در اين معنى مىگويد ، شعر :
رأيت الشّيب من نذر المنايا
لصاحبه و حسبك ( 11 ) من نذير
فخذ للشّيب اهبة ذى وقار
فلا جلف ( 12 ) يكون مع القتير
و قال آخر ، شعر :
و قائلة تبيّض و الغوانى
نوا فرعن معاينة القتير ( 13 )
فقلت لها المشيب نذير عمرى
و لست مسودّا وجه النّذير ] ( 14 )
آنگه گفت : * ( فَذُوقُوا ) * ، بچشى عذاب كه ظالمان را يارى و ياورى نخواهد بودن .
هامش
( 8 - 2 - 1 ) - آج ، لب : شصت .
( 3 ) - دا : در اين گفت ، آج ، لب : از آن جا گفت .
( 4 ) - آج ، لب ، افزوده : كه شعر .
( 5 ) - دا ، آج ، لب : آزمودم .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : كارزارگاه .
( 7 ) - آج ، لب : مرد با مرگ ، اساس در حاشيه با خطى ديگر افزوده : با مرد .
( 9 ) - آج ، لب : النّوق .
( 10 ) - اساس و آب افتادگى دارد ، از دا افزوده شد .
( 11 ) - آج ، لب : و حبّك .
( 12 ) - آج ، لب : خلف .
( 13 ) - آج ، لب : امير .
( 14 ) - اساس و آب ، ندارد ، از دا افزوده شد .