تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
زبانى خداى را مىخواند به هزار هزار لغت ] ( 1 ) يك روز بر خاطر اين فريشته بگذشت كه همانا خداى را بنده‌اى نباشد كه تسبيح و تهليل او بيش باشد از آن ( 2 ) . حق تعالى گفت : مرا بنده‌اى هست كه تسبيح و تهليل او بيش است از تسبيح و تهليل تو . گفت : بار خدايا ! او چه تسبيح مىكند ؟ گفت ، مىگويد : سبحان اللَّه كلَّما سبّح اللَّه شى و كما يحب اللَّه ان يسبّح و كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عزّ جلاله و الحمد للَّه كلَّما حمد اللَّه شىء و كما يحبّ اللَّه ان يحمد و كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عزّ جلاله و لا إله الَّا اللَّه كلَّما هلَّل اللَّه شىء و كما يحبّ اللَّه ان يهلَّل ( 3 ) و كما ينبغى لكرم وجهه و اللَّه اكبر كلَّما كبّر اللَّه شىء و كما يحبّ اللَّه ان يكبّر كما هو اهله و كما ينبغى لكرم وجهه و عزّ جلاله . ابن شهاب گفت : اين زيادت خلق ، آواز خوش است . هيثم ( 4 ) القارى آوازى خوش داشت و قرآن خوش خواندى . گفت : شبى رسول را در خواب ديدم ، مرا گفت : هيثم ( 5 ) القارى تويى قرآن ( 6 ) را به آواز خوش مى بيارايى ( 7 ) ؟ گفتم ( 8 ) : آرى يا رسول اللَّه . گفت : جزاك اللَّه خيرا ( 9 ) . و گفتند : خطَّ نيكوست و رسول - عليه السّلام - گفت : خطَّ نيكو حق را روشنى ( 10 ) بيفزايد . قتاده گفت : اين زيادت خلق ، ملاحت چشمهاست . * ( ما يَفْتَحِ اللَّه لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها ) * ، ما مجازات ( 11 ) راست براى آن « فا » در جوابش باز آورد و كسر « حا » براى التقاى ساكنين افتاد و حقّ او جزم است . گفت : هر چه خداى تعالى بگشايد از رحمت آن را باز دارنده‌اى نباشد و آنچه باز گيرد آن را فرستنده‌اى نبود تا بدانند كه رحمت از او ( 12 ) توقّع بايد كردن و از كرم او
هامش
( 1 ) - اساس : و آب افتادگى دارد ، از دا افزوده شد . ( 2 ) - آج ، لب : بيش از من باشد . ( 3 ) - آج ، لب ، افزوده : كما هو اهله . ( 5 - 4 ) - آج ، لب : هشيم . ( 6 ) - دا : كه قرآن . ( 7 ) - آج ، لب : تو قرآن را به آواز خوش مىخوانى و مىنيارامى . ( 8 ) - دا : گفت . ( 9 ) - دا ، افزوده : يكى از محدثان اين بيتها نكو گفته است . شعر :زاده ربّه عذارا تمّ به الحسن و اليها تبارك اللَّه كلّ يوم يزيد فى الخلق ما يشاء( 10 ) - دا : روشنايى . ( 11 ) - اساس : مجارات ، به قياس نسخهء دا ، تصحيح شد . ( 12 ) - دا : او را .