تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
مىشكافد ( 1 ) . * ( جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا ) * ، فرشتگان را به پيغام گزار ( 2 ) كند از جبريل و جز او تا وحى به پيغامبران آرند . * ( أُولِي أَجْنِحَةٍ ) * ، نصب بر حال است از مفعول و شايد كه صفت « رسلا » باشد و حال بهتر است از ملايكه ، خداوندان پرّها ، و « اولوا » ( 3 ) جمع « ذو » باشد نه از لفظ واحد . * ( مَثْنى وَثُلاثَ وَرُباعَ ) * ، اين صفت « اجنحه » است ، و اين اسمى است عدد را معدول عن اثنين اثنين ( 4 ) ، عن ثلثة ثلثة ، عدل كردند و برگردانيدند اين را از اصل و بناى خود تا تكرار نباشد . * ( يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ ) * ، بيفزايد آنچه خواهد در خلق فريشتگان و جز ايشان كه خداى تعالى بر همه چيز قادر است . ابن شهاب روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : يك روز جبريل را گفتم مرا مىبايد تو را ببينم چنان كه در آسمان باشى . گفت : يا رسول اللَّه ! طاقت ندارى . گفت : مىبايد تا ببينم . جبريل - عليه السّلام - پرّها بر افلاخت ( 5 ) . رسول - عليه السّلام - در او نگريد از هوش برفت . چون با هوش آمد جبريل ايستاده بود يك دست بر سينه نهاده بود و يك دست بر كتف رسول ، گفت : سبحان اللَّه ، نپنداشتم كه خداى به اين شكل و عظمت خلقى آفريد ! جبريل گفت : اگر تو اسرافيل را بينى ، و او را دوازده پرّ است يك پر به مشرق دارد و يك پر به مغرب و عرش بر دوش او نهاده است و او اوقاتى متضايل و حقير شود عظمت خداى را تا بمانند صعوه‌اى ( 6 ) گردد . و آن مرغكى باشد به شكل بنجشك ( 7 ) . و آنگه عرش خداى بر قدرت او باشد . و در خبر هست كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - گفت : انّ للَّه ملكا له الف الف رأس على كلّ رأس الف الف وجه على كلّ وجه الف الف [ 36 - ر ] فم فى كلّ فم الف الف لسان يسبّح للَّه تعالى بكلّ لسان الف ( 8 ) الف لغة ، گفت كه : [ خداى را - جلّ جلاله - فريشته‌اى است كه او را هزار هزار سر است ، بر هر سرى هزار هزار روى است ، بر هر روى هزار هزار دهن است ، در هر دهنى هزار هزار زبان است ، به هر
هامش
( 1 ) - دا : مىبشكافد ، آج ، لب : بشكافد . ( 2 ) - دا : به پيغامبران . ( 3 ) - دا ، آج : اولو . ( 4 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : و . ( 5 ) - آج ، لب : بر افراخت . ( 6 ) - اساس و آب : صعوى ، دا : و صعى شود . ( 7 ) - آج ، لب : گنجشك . ( 8 ) - آج ، لب : بالف .