تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
و انديشه ( 1 ) تا بدانى كه صاحب شما ديوانه نيست و به او ديوانگى نيست يعنى به رسول - عليه السّلام . * ( إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ ) * ، نيست او شما را الَّا ترساننده‌اى از پيش عذابى سخت كه عذاب دوزخ است . و قوله : * ( أَنْ تَقُومُوا ) * ، در محلّ او دو وجه گفتند : يكى ( 2 ) جرّ است بر بدل « واحدة » . دگر آن كه رفع است بر خبر ابتداى محذوف ، و التّقدير : و هى ان تقوموا للَّه . و قوله : * ( مَثْنى وَفُرادى ) * ، محلّ هر دو نصب است بر حال از فاعل ، و الجنّة ، الجنون ، [ و الجنّة ، الجنّ ] ( 3 ) ، و الجنّة ، التّرس ، و الجنّة ، البستان الكثير الشّجر . آنگه ( 4 ) تفكّر و انديشه كنى تا بدانى كه به صاحب شما يعنى محمّد - صلَّى اللَّه عليه و آله - ديوانگى ( 5 ) نيست چه ايشان چون انكار ( 6 ) او فرو ماندند گفتند : ديوانه است . حق تعالى گفت : او ديوانه نيست . * ( إِنْ هُوَ ) * ، نيست او ، و « ان » به معنى « ما » ى نافيه است . * ( إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ ) * ، الَّا ترساننده‌اى شما را از پيش ( 7 ) عذابى سخت به درد آرنده ( 8 ) ، يعنى عذاب دوزخ [ 32 - پ ] . * ( قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ ) * ، آنگه گفت : بگو اى محمّد كه هر مزدى كه من از شما مىخواهم شما راست ، يعنى مرا طمع مزدى نيست به شما . * ( إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّه ) * ، مزد من نيست مگر به خداى تعالى . * ( وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ) * ، و او بر همه چيزى گواه است . * ( قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ ) * ، بگو اى محمد كه خداى من حق به من اندازد و به من فرستد به وحى ، يعنى هيچ حال بر من پوشيده نمىماند از آن كه خداى تعالى ( 9 ) به -
هامش
( 1 ) - دا ، بجاى عبارت « خداى و ابتغاى رضا او . . . تفكر كنى و انديشه » كه در متن و در ديگر نسخه‌ها آمده ، آورده است : مراد نه قيام بر رجل است ، مراد اقبال و اجتهاد است ، كقولهم : فلان قائم بالامر . و فايدهء « مثنى » و « فرادى » آن است كه چون دو كس در كارى نظر و تفكّر كنند به شرايط ، چون ايشان را علم حاصل شود به آن كه مشاورت كنند و معارضه ، آنچه نظر ايشان به آن ادا كرده بود ايشان را بر آن ثبات بود و « فرادى » براى آن كه چون نظر كند تنها مزاحمت غيرى مشغول نكند او را نظر او صادق باشد . ( 2 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : آن كه . ( 3 ) - اساس و آب ندارد ، از دا افزوده شد . ( 4 ) - آج ، لب : گفت آنگه . ( 5 ) - دا : ديوانگيى . ( 6 ) - دا ، آج ، لب : از كار . ( 7 ) - دا : در پيش . ( 8 ) - آج ، لب : بردارنده . ( 9 ) - دا ، افزوده : از آن .