مقام ايشان خواست در دار دنيا . [ ايشان جواب دهند كه : * ( يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ) * ، روزى يا بهرى از روزى . * ( فَسْئَلِ الْعادِّينَ ) * ، از شماركنان بپرس . سؤال كردن ( 1 ) بر اين قول ( 2 ) چگونه گويند : ما در دنيا روزى بوديم يا بهرى از روزى ؟ از اين دو جواب ] ( 3 ) گفتند :
[ يكى آن كه ] ( 4 ) ، خداى ( 5 ) از ياد ايشان ببرد كه چندگاه در دنيا بودند و يا از شدّت و عذاب مدّت مقام در دنيا فراموش كنند ( 6 ) ، گفتند : اين براى استدلال ( 7 ) و استحقار گويند ، يعنى بس مقام نبود ما را در دنيا به اضافت با لا يتناهى ( 8 ) . و گفتند : مراد مقام ايشان است در گور . ايشان [ را ] ( 9 ) گويند : چند گاه است تا شما در شكم زمينى اين جا ( 10 ) ؟ از آن جا كه مرده باشند و ندانند ، گويند : * ( يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ) * ، روزى يا بهرى از روزى . * ( فَسْئَلِ الْعادِّينَ ) * ، اين معنى از شمار كنان ( 11 ) بپرسى ، و گفتند : مراد آن است كه فسئل الملائكة ، اين معنى از فرشتگان پرس [ 80 - ر ] كه ايشان حصر اعمال بندگان دانند . حمزه و كسائى خواندند : قل كم لبثتم ، و قل ان لبثتم در [ هر ] ( 12 ) دو [ جاى ] ( 13 ) بر صيغت امر ، و در مصاحف ايشان بى « الف » است . و باقى قرّاء ( قال ) خواندند به « الف » مگر ابن كثير كه او اوّل « قال » خواند بر خبر ، و دوم « قل » خواند بر امر .
* ( قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ ) * ، خداى گويد ايشان را كه : شما مقام نكردى مگر اندكى اگر دانى ، [ و بر قراءت آنان كه « قل » خواندند ، معنى آن باشد كه : يا محمّد ! بگو ، يا خطاب با ملائكه باشد ، و جواب همچنين حوالت بر اينان باشد ] ( 14 ) .
* ( أَ فَحَسِبْتُمْ ) * ، آنگه خطاب كرد با جملهء خلقان ، گفت : شما پنداشتى كه ما شما را به بازى آفريديم ؟ سيبويه گفت : نصب او بر مصدر است ، و التّقدير : عابثين .
ابو عبيده گفت : صفت مصدرى محذوف است ، اى خلقا عبثا . بعضى دگر گفتند : بر
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، آز ، مش : سؤال كردند .
( 2 ) . مش كه .
( 14 - 13 - 12 - 9 - 4 - 3 ) . اساس : ندارد ، از آط افزوده شد .
( 5 ) . اساس را ، به قياس با همهء نسخه بدلها ، زايد مىنمايد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 7 ) . اساس : استقلال ، به قياس با نسخهء آط ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 8 ) . اساس : پادشاهى ، به قياس با نسخه آط تصحيح شد ، آج ، لب ، آل ، مش : بما لا يتناهى .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها ايشان .
( 11 ) . آج ، لب ، آل : شمارندگان .